کسی میدونه حکمت این چیه؟!
تا این حد حال آدمو دگرگون کنه
تا این حد روح آدمو به چنگ بگیره و به در و دیوار بکوبه
تا این حد آدمو به مرز جنون برسونه و به جنگ و خونریزی وادار کنه
تا این حد حسِ فریاد کشیدن از ته حلقوم رو به ادم القا کنه
تا این حد ادمو به حضیض ترین درجه ی افسردگی و غم و ذلت برسونه
تو این حال اگه چیزی هم نباشه ک حال ادمو خوب کنه یا به آدم دلخوشی بده
و آدم جای خالیشو حس کنه وضعیت خیلی وخیم تر میشه
و درد کشیدن روحی و جسمی با هم آوار میشه رو سرت و
یه جنگ تمام عیار درونت خودت علیه خودت راه میندازه
جنگی ک تو توش فقط ضربه میخوری و بی صدا باید درد بکشی بدون اینکه هیچ سلاحی برای مقابله داشته باشی
جز اینکه یه مسکن بخوری و به همه این غائله ها خاتمه بدی ک من نخواستم خودم رو به خوردن قرص عادت بدم
امروز پیش همکارا گفتم یه قرص خواب آور بدون عوارض سراغ ندارید؟!
گفتند همه ش عوارض داره...
گفتم آدم گاهی اوقات واقعا تو بیداری عذاب میکشه و میخواد با خوابیدن یه کم خودشو آروم کنه
یکی از بچه ها ماست و شکر پیشنهاد داد...
مشکل اینجاست ک خواب منم خیلی حساسه با کوچکترین صدایی از خواب می پرم! از این لحاظ خیلی وقتا خوابم کوفتم شده
کاش یه چیزی اختراع میشد ک بدون هیچ گونه عوارضی آدم رو به خواب خوش فرو می برد!
امروز همکارم منو تو آسانسور دیده میگه پیر شدی! میگم از بس درد دارم...
تو این حال، منو کشونده برده رستوران... میگه کلاغِ من امروز مریضه قار قار نمیکنه!
ولی من فکر میکنم با این چیزی ک خدا درون ما گذاشته، بخش اعظمی از گناه های ما پاک میشه
حالا فکر کنید من هر ماه به خاطر این موقعیت، از گناه پاک بشم بعد ب خاطر مخلصانه کار کردنمم اجرم پیش خدا محفوظه...
اینجا هم یه وقتایی فحش میخورم و قضاوت میشم گناهم شسته میشه...
کار دیگه ای هم نمیکنم ک بگم احساس گناه میکنم...
اینجوری ما تو دنیا داریم عین یه معصوم زندگی میکنیم... بدون اینکه دنیا کشش یه همچین چیزیو داشته باشه
تکلیف ما چیه این وسط؟! یه مشت وحشی تو سر و کله همدیگه بزنند واسه تصاحب موقعیت های بهتر و خوردن هر چ بیشتر حق ما
ما هم باید مظلومانه و معصومانه به اروم زندگی کردن و تحمل این وحشی گری ها ادامه بدیم
آیا اینه فلسفه زندگی؟!؟