فشاری ک وارد شد
آقا انگاری ک واقعا بعضیا منو بچه فرض کردند
آخه من هنوز اون شور و نشاط و معصومیت کودکانمو حفظ کردم
از طرفی هم خودمو هیچ وقت وارد دنیای آدم بزرگا نکردم
همیشه احترام آدما رو نگه داشتم و سعی کردم همیشه تو دعواها کوتاه بیام (به جز موردِ اون گرگانیه)
شاید به خاطر همین، رئیسمون دیروز اون حرفِ مسخره رو بهم زد: ک حالا من این وضعیتو به کی گزارش کنم؟
وقتی امروز به غنچه گفتم که رئیس یه همچین حرفی زده... با اون صدای گرفته ش زد زیر خنده...قه قه خندید
وای صداش در نمیومد وقتی داشت می خندید... از اون طرز خندیدنش خندم گرفت
گفت اینا خودشونم فهمیدن اینجا چقدر مسخرس ک اینجوری حرف زده
گفتم انگاری ک من بچه مدرسه ای هستم ک بخواد منو از مدیر و معاون بترسونه
اون زمان بچه بودیم چیزی حالیمون نبود می ترسیدیم
ولی الان دیگه فرق کرده
امروز با غنچه خیلی خندیدیم... من حالم خوب بود و سعی کردم راحت بخندم و کاری نداشته باشم به اینکه کی خوشش میاد کی بدش میاد...
دیگه مهم نیست خودمو واسه خوشایند دیگران تحت فشار بذارم
غنچه هم امروز تا تونست قربون صدقه من رفت
همه ش میگفت دور سرت بچرخم... قربونت برم... فدات بشم...
نون و پنیر و خیار و گوجه بردم ک با هم صبحانه بخوریم
بهش گفتم بابام صبح رفته برا من یه نون سنگک داغ خریده
غنچه گفت: الهی قربون بابات برم من
میتونستم حس کنم تو دل حسودای اتاق چی میگذره
آخیش چقدر حال داد...
اون فاحشه ای که رفته بود زیر اب منو زده بود امروز خیلی سرفه ش گرفت پاشد رفت سرویس
بعد یکی از همکارا اومده به من میگه میخوای بریم اب جوش براش ببریم؟
گفتم ببین دیروز سرفه ش گرفت من براش یه لیوان اب بردم رفت زیر ابمو پیش رئیس زد.. خوبی کردن لیاقت میخواد
بعد غنچه در اومد گفت با هر کی باید مثل خودش رفتار کرد
به غنچه گفتم اینجا تنها کسی که با هر کی مثل خودش رفتار نکرده من بودم... این خانم ف یه زمانی اشک منو در اورد اما وقتی اینجا با بچه ها دعواش شد هیشکی محلش نمیذاشت، وسط اتاق خورد زمین من رفتم براش اب قند درست کردم یا همین دختره ک خیلی سرفه میکرد رفتم واسه ش اب اوردم اما اینا نشون دادن لیاقت ندارن
پرینتر این دختره ک زیر اب منو زده بود... امروز خراب شده بود
بعد اومدند گفتن کارتریجش ترکیده... منم گفتم از بس انرژی منفی جذب میکنه کارتریجش ترکیده (البته جلوی خود این فاحشه نگفتم)
یه سری از کارهامم دادم غنچه برد گذاشت قاطی کارهای انجام نشده... و باز هر هر خندیدم
امروز خوب بود شاد بودم خندیدم اما انگار باید همیشه اخرش یه حرومی پیدا بشه که حال ادمو بگیره
این آدم، امروز یکی از کارمندایِ پیرکی بانک ملی بود! ک گفتنش از حوصله پست خارجه!