دست نوشته های شیدا جاوید

سونامی مرگ

آه خدایا
هنوز داغِ سوختن هموطنانمان در حادثه برخورد دو قطار از یادمان نرفته بود
که غم جانکاهِ سوختنِ دلاورمردان آتش نشان هم اضافه شد
و این وسط جلسه تشکیل می دهند برای ریشه یابی بحران!
بحرانی ک تمام دارایی مردم در آن به آتش کشیده شد
میلیاردها جنسِ خریداری شده برای عید
میلیاردها چک و سفته و اسناد تجاری در ساختمان پلاسکو
و بیکار شدن چهار هزار نفر شاغل در این ساختمان
دریغا...
نمیدانیم برای آن ها ک جان باخته اند عزا دار شویم
یا برای بازماندگانی ک مال باخته شدند
و نزدیک عید، زندگی بر سرشان آوار میشود خاصه آنان که مسئولیت زن و بچه هم بر دوششان بوده
امسال را اگر به "سونامی مرگ" نامگذاری کنیم پر بیراه نگفته ایم
امسال سخت ترین سال اقتصادی برای مردم بود
خیلی ها آرزوی مرگ کردند و زندگی را به سختی گذراندند
مقصر کیست؟
جلسه تشکیل می دهند.. جلسه ای ک باید پیش از این ها برای مدیریت بحران تشکیل میشد
اما حالا همانند بازی فوتبالی ک در آن باخته اند به واکاوی و ریشه یابی نشسته اند
در این کشور همیشه جلسات برگزار میشود... کافیست یکبار کارت به یکی از شخصیت ها بیفتد
امکان ندارد جز این جمله بشنوی: "جلسه دارند"
و این جلسات هیچ وقت تمام شدنی نیست
و مثل همیشه برای پیچاندن مردم و عدم رسیدگی به امور مردم است
به اسم مردم اما به کام مسوولین
این جلسات تنها، دستمایه ی پذیرایی آقایان از خودشان است
دستمایه ی لفت و لیس ها و پاداش گرفتن ها و ارتقا گرفتن ها و گزارش عملکرد دادن های کذایی
برای زحمتی که نمی کشند
و حالا برای حادثه ی غم انگیز پلاسکو، نشسته اند دور تا دور میز و آب معدنی ها روی میز خودنمایی میکند
لابد برای آنکه آبی بخورند که بر جگرشان بنشیند اگر یادی از سوختن آتش نشانان کردند...
اگر یادی از آه سوزناک بازماندگان و مال باختگان این حادثه کردند
آقای روحانی دستور میدهد که سریعا علل حادثه و مسئولیت حادثه بررسی و گزارش شود
مجلس شورای اسلامی ایران، کمیته‌ای ویژه برای رسیدگی به ابعاد و دلایل این حادثه تشکیل میدهد
آقای قالیباف -شهردار تهران- هم ک معلوم نیست در زمان وقوع این حادثه، چرا باید در حال دیدار با علمای قم باشد...
و بحرانی را ک میبایست خیلی وقت پیش مدیریت میکرد... رها کرده و
به خدمت علما و مراجع قم رفته تا لابد برای بحران ریاست جمهوری آینده کشور خود را اماده کند
در سال 89 مجلس شورای اسلامی به منظور پیشگیری از وقوع چنین حوادثی، قانون "حمایت از احياء ، بهسازی و نوسازی بافتهای فرسوده و ناکارآمد شهری" را با هفده ماده و شش تبصره به تصویب رساند.
ماده 5 این قانون می گوید: وزارت کشور (سازمان مدیریت بحران کشور) مکلف است براي جلوگیری از خسارات ناشی از حوادث غير مترقبه در بافتهای فرسوده و ناكار آمد پیشگیری لازم را با اولویت بافت های مذکور بعمل آورد.
وزارت کشور پاسخگو باش
ماده 3-طرح هاي احياء ، بهسازی و نوسازی توسط وزارت مسکن و شهرسازی ( سازمان عمران و بهسازي شهري ايران ) و یا شهرداری ها تهیه و خارج از نوبت به تصویب کمیسیونهای موضوع ماده پنج قانون تاسیس شورای عالی شهرسازی و معماری ایران مي رسد .
جناب شهردار شما وظایف مهمتری برعهده داشتید که طبق این قانون مشخص میشود در انجام آن کوتاهی کردید.
مادهه 16- وزارت مسكن و شهرسازي ( سازمان عمران و بهسازي شهري ) مكلف است ... نسبت به تهيه و تدوين سند ملي راهبردي احياء، بهسازي و نوسازي و توانمندسازي بافت‌هاي فرسوده و ناكارآمد شهري با رويكرد ضوابط شهرسازي معماري ايراني - اسلامي اقدام و براي تصويب به هيات وزيران ارائه نمايد .
وزارتخانه های دولتِ جناب آقای روحانی طبق این قانون پاسخگو و مسئول جان تمامی جان باختگان و سرمایه ی مال باختگانِ این حادثه هستند.
پاسخگو باشید که چرا در مورد ساختمانی با قدمت چند ده ساله اقدامات پیشگیرانه انجام ندادید و جای برج سازی ها که هیچ قرابتی با معماری ایرانی- اسلامی ندارد، چه طرح های بومی برای ساخت و ساز شهری و زیباسازی شهری انجام داده اید؟

این حادثه تلخ و ناگوار را به پیشگاه مقدس امام عصر ارواحنا فداه و به پیشگاه رهبری عزیز و خانواده های داغدار و هموطنان دلسوز تسلیت عرض میکنم.

دم مردمی ک برای اهدای خون صف کشیدند گرم واقعا ای ول دارید با مراما

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵ساعت 6:54  توسط شیدا جاوید  | 

غیرت

غیرت میدونید ینی چی؟

تف تو روح هر کسی ک آدرس غلط واسه غیرت میده و غیرتو با تندروی ها و سخت گیری های احمقانه ش به گند میکشه

و تف تو شرافت اونی ک غیرت نداره

حالا بعضیام غیرت دارن ولی به دختر مردم ک میرسن و پای عشق و حال خودشون ک میرسه

غیرتشون میره زیر یه جاییشون

دیروز یه نفر ک نمیگم آدم بدیه، یه حرفی زد ک هر طور فکر میکنم می بینم حرفش خیلی بی شرمانه بود

 بدجور به غیرتم برخورده... همینجوری دندونمو دارم به هم فشار میدم و خطاب به اون میگم هرزهههههههه

همش دارم ورزش تند میکنم بلکه ناراحتیش از ذهنم بره بیرون ولی می بینم تا گریه نکنم سبک نمیشم

به غیرتم برخورده

من یه مردِ درونم دارم

آخ این مردِ درونم بعضی وقتا بدجور منو میکشه... غیرتیه ها... از اون غیرتیا

مداحی گذاشتم بلکه آروم شم

همون مداحی ای ک سال 86 تو اردوی فرهنگی دانشگامون به مشهد، با لپ تاپ دانشگاه برا بچه ها بلوتوث میکردم

روح من از اون موقع با حال و هوای اون مداحی ها و صفای معنوی اون فضا عجین شد

وقتی دلم میگیره باید این مداحی ها رو گوش بدم

الانم دارم گوش میدم: "به حریم ما تا مَحرم نشی فایده نداره... کربلا بری و آدم نشی فایده نداره"

اگه مداحی قشنگ دارید برام لینکشو بفرستید...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 18:52  توسط شیدا جاوید  | 

ای سیاست بی پدر ومادر

از پله ها به سرعت رفتم بالا و طوری جیغ میزدم میگفتم هاشمی مرد ک انگار دور از جون، یکی از اقوام من مرده

آه... انگار واقعا عزادار شده بودم...

ولی سعی میکردم بین شوخی و جدی تعادلمو حفظ کنم ک زیاد جدیش نکنم

مامانم از دیدن این حرکت من خندش گرفته بود

من و خواهرم، بدنمون سرد شده بود

از هیجانِ دنبال کردن اخبار و شوکی ک این خبر به ما وارد کرده بود

برای آبجیم پیام داده بودم: وای خدا بدبخت شدیم... دیدی چه بلایی سرمون اومد

با اینکه قصدم شوخی بود اما در واقع اندوهگین هم شده بودم

هیچ وقت از مردن کسی خوشحال نمیشم اما بالاخره مُردن حقه

خیلی دوست داشتم تو تاریکی شب برم تو جمع عزادارهای هاشمی و هر چی جیغ و داد و گریه هست بکنم سبک شم

خدا رو شکر تو قم خاکش میکنند و فکر کنم فرصت این کار رو سه شنبه پیدا میکنم

اما دولت متاسفانه نتونست تو اعلام تعطیلی عمومی ما رو راضی کنه

فردا رو هم باید تعطیل میکرد

نمیفهمه ک ما الان دچار شوک روانی شدیم و نمیتونیم کار کنیم

واقعا متاسفم

منو باش وقتی خواهرم سرش تو گوشی بود و داشت اخبار غیر رسمی رو میخوند

وقتی گفت سه روز تعطیل  اعلام شده من بلند شدم مثل این دیوونه ها انقدر از خوشحالی جیغ کشیدم

ک حد نداره

مامانم هی میگفت نکن همسایه ها میشنون و من عین دیوونه ها

هم هیجان ناشی از شوک و اندوه مرگ هاشمی

و هم هیجان ناشی از تعطیلی سه روزه ک درست از آب در نیومد

باعث شد من واقعا مست و دیوانه وار بپرم بالا پایین و در حد مرگ جیغ بکشم

اون کلیپی که هاشمی داره در مورد مظلومیت آیت اله بهشتی صحبت میکنه خیلی تاثر برانگیز و دردناک بود

یاد مظلومیت های خودم افتادم

من از سیاست متنفرم چون سیاست به هیشکی وفا نمیکنه...

سیاست یه موجود بی پدر و مادریه ک به هیچکس رحم نمیکنه و همه رو خراب میکنه

هیچ وقت یادم نمیره زمانی رو ک من سیاسی مینوشتم و چقدر فحش میخوردم چقدر تهمت... چقدر آزار... چقدر حمله...

من ک کاری به بازی های سیاسی نداشتم اما همین سیاسی نوشتن من کافی بود تا اهالی کثیف سیاست بخوان تخریب شخصیتی کنند...

و براشون فرقی نداره کی باشه... اتفاقا اگه کسی مثل من باشه که هیچ وابستگی حزبی و گروهی نداشته باشه راحت تر میتونند له ش کنند و از جلوی دید خارجش کنند

خوب مث اینکه قرار نیست پیکر اقای هاشمی رو تو حرم مطهر حضرت معصومه دفن کنند... نمیدونم چ دردیه ک این جور مواقع تا میتونند اخبار کذب منتشر میکنند...

اصن جای تعجب داشت اینکه قم میخواستن دفنش کنند... و حالا به واقعیت نزدیکتره ک تو حرم امام دفن بشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 20:35  توسط شیدا جاوید  | 

بدبخت شدیم رفت

آیت الله هاشمی رفسنجانی درگذشت

تسلیت به تمامی دوستداران ایشان

واااااااااااای خدا کاش عزای عمومی بگیرن و تعطیل کنند

وای خداااااااااااااااااااا دلم عزاداری میخواد...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 19:46  توسط شیدا جاوید  | 

اسلام واقعی از همان ابتدا نادیده گرفته شد

دخترای کم سن و سالی ک تو رل زدناتون با یه پسر

تو رفاقت با یه پسر

برا نشون دادن عشق و علاقه تون

یا برا خالی کردن حرصتون تو اینجور رفاقتا

خودزنی میکنید

خیلی خوار و ذلیلید

من یادمه از همون کوچیکی و دوران طفولیت مادرامون حواسشون بود یه وقت زخمی خطی خراشی چیزی رو بدنمون نیفته ک اگه پس فردا

خواستیم شوهر کنیم نگن دخترتون عیب و ایراد داشته

اونوقت شما میرید خودتونو واسه پسری ک معلوم نیست تو زندگیتون چقدر موندگاره و صرفا به خاطر اینکه درزمان حال بهش وابسته اید، بدنتونو خط خطی میکنید؟

آخه پس فردا جواب این بدنو چی میخواید بدید؟ تازه اگرم شوهر کنید جای این خطا باشه قشنگ میفهمه ک قبلا واسه دوست پسراتون از این غلطا کردید

البته ما هم ک خودمونو خیلی استرلیزه نگه داشتیم و خیلی حواسمون به خودمون بود

هنوز ک هنوزه جرات نمیکنیم با کسی باشیم ک یه وقت بهمون دست بزنه پر پر شیم

البته ما ک اینجوری شدیم و هنوز شوهر نکردیم ب خاطر اینه که هیچ وقت وظایف همسری رو از دید اسلام واقعی به ما یاد ندادند

من یادمه همیشه از دید مسئولیتِ سنگین همسرداری به این داستان نگاه میکردم

و کوچیک ک بودم یکی از نگرانی های اساسی م این بود ک اگه شوهر کنم و بلد نباشم درِ کنسرو ماهی باز کنم چی میشه؟

و کلی خودخوری میکردم و خودمو سرزنش میکردم ک این موضوع بعدها برام دردساز میشه و مایه آبروریزی

ما چطور به شوهر و زندگی نگاه میکردیم اونوقت دختر چهار ده ساله اومده بهم میگه میدونی من از چیه ازدواج میترسم؟

از اون کاراش!

برای ما اگه وظایف همسر داری رو از نگاه اسلام ترسیم میکردن هیچ وقت اینقدر ترس نداشتیم و اینقدر فراری نبودیم ک حالا برسیم به اینجا ک کلی دختر خوب مجرد بمونند

و واسه کاهش ازدواج و کاهش جمعیت ابراز نگرانی کنند! این نتیجه عمل نکردن به اسلام یا بد عمل کردن به اسلامه!

وظیفه زن فقط تمکین از شوهرشه و لا غیر... این چیزیه ک اسلام میگه و مابقیش واقعا جزو وظایف زن نیست

ولی الان می بینیم ک همه چی از زن میخوان... هم میخوان هیکل جنیفر لوپزی داشته باشه هم قناعت و پاکی فاطمه زهرا (س)

همینه ک دخترای خوب از ازدواج فراری میشن...

اونایی هم ک تو این شرائط، دنبال ازدواجن یا خیلی رویایی فکر میکنند که ته ش با یه واقعیت تلخ همه چیو می فهمن

یا ناکام تر از اونی هستند ک از زندگی انتظار زیادی داشته باشند که ته ش یه شخصیت روانی و عقده ای ازشون باقی می مونه

به همدیگه عشق بورزیم... بی دلیل...بی بهانه... اسلام دین عشق و مهربانی است...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی ۱۳۹۵ساعت 20:20  توسط شیدا جاوید  | 

شرم و ننگ و لعن بر شما

رمز دار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 22:56  توسط شیدا جاوید  | 

گرگ عزیزم

من یه گرگی درونم دارم ک خیلی وقته یه گوشه نشسته و داره با خشم نگاه میکنه

دست و پاشو بستم... یه وقتایی دندونشو تیز میکنه و بدجوری وحشی میشه

وحشی شدنش الکی نیست هی میخواد به سمت کسی ک اذیتم میکنه حمله ور بشه اما

من همیشه سعی کردم جلوشو بگیرم...

گرگ من زخمیه و منتظر فرصته ک انتقام بگیره... خیلی دوست داره یه کارایی بکنه

خیلی دوست داره حق منو بگیره... خیلی دوست داره بدره اونایی رو ک منو اذیت کردند...

خیلی دوسم داره ولی فقط حمله کردن بلده و من نمیتونم بذارم تو دنیای ادم ها کاری کنه

چون آدم ها درسته ک ظاهرن ادمند و بویی از انسانیت نبردن

اما زورشون خوب به حیوونا میرسه

میترسم ک منو با گرگ درونم قربانی کنند

و من به رسم آدم بودن نخواستم به گرگ درونم اجازه خودنمایی بدم

تا الان خیلی گرگ درونمو سرکوب کردم... خیلی جلوشو گرفتم

نمیدونم تا چه حد درسته ک من این کارو بکنم

ولی بعضی وقتا خیلی دلم به حال گرگ درونم میسوزه

نگاه مظلومانشو ک می بینم گریه م می گیره

می فهمم چی تو دلش میگذره اما نمیتونم کاری بکنم

نه من میتونم کاری کنم نه اون... خیلی سخته

میدونی

تو دنیایی ک پر از گرگ های درنده و وحشیه من همش جلوی گرگمو بگیرم

نمیدونم کار خوبی کردم یا نه... اینکه اصلا بهش اجازه حرکت هم ندادم... حتی جایی ک باید صداشو بلند میکرد دهنشو بستم

نمیدونم اشکال از کجاست مقصر کیه فقط میدونم خیلی با گرگ درونم بد تا کردم

یه جاهایی باید میذاشتم ابراز وجود کنه

دوست داشتم انقدر قوی بودم ک اگه گرگم خواست به جون گرگ های دیگه بیفته اگه خواست صدای اعتراضشو بلند کنه مطمن باشم آسیب خاصی بهمون وارد نمیشه

گرگم داره دندونشو سفت فشار میده و پنجه هاشو رو زمین میکشه

فقط گاهی اوقات تو وجودم نعره میکشه و صداشو فقط خودم میشنوم

میترسم یه روز ک از خواب بیدار میشم ببینم گرگم مُرده  و خودم گرفتار یه گرگِ وحشی شدم

من واسه اون روز همیشه گریه میکنم... همیشه... گرگ من خیلی مظلومه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۵ساعت 22:21  توسط شیدا جاوید  | 

میرزاده عشقی روحت شاد

آقا این میرزاده عشقی به اون زمان چقدر دل و جرات داشته ک همچین شعری سروده:

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید
به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

به حقیقت در عدل ار در این بام و در است
به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید

آن‌که بگرفته از او تا کمر ایران را گوه
به مکافات الا تا کمرش باید رید

"پدر ملت ایران اگر این بی پدر است
بر چنین ملت و روح پدرش باید رید"

"به مدرس نتوان کرد جسارت اما
آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید"

این حرارت که به خود احمد آذر دارد
تا که خاموش شود بر شررش باید رید

شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد
غفرالله کنون بر اثرش باید رید

آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر
از توک پاش الی مغز سرش باید رید

"گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله
بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید"

ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی
احتراماٌ به‌ سر رهگذرش باید رید

«میرزاده عشقی»

 احتمالا متن این پست هر بار به روز شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 1:16  توسط شیدا جاوید  | 

مراقب روح خود باشیم

برا حفظ آرامش خودتون ارزش قائل باشید

فکر نکنید باید تو همه چی سرک بکشید و برا اینکه به روز باشید و از دنیا عقب نمونید خودتونو باید با هر چیزی وفق بدید و همه چیو تجربه کنید

یه سری از ادما رو می بینم با اینکه سن و سالی ازشون گذشته ولی طوری تو این کانال ها و گروه ها عضو هستند ک انگار به اندازه یه عمر از خیلی چیزا محروم بودن و الان باید تلافی تمام اون محرومیت ه رو در بیارن

البته ورود کم سن و سال ها یا کسایی ک تو سن بحران هویت هستن و هنوز خودشونو نشناختن و راهشونو پیدا نکردن فاجعه بارتره...

واسه ذهن و روح خودمون باید ارزش زیادی قائل باشیم...

همونجور ک باید مراقب باشیم هر غذایی نخوریم واقعا خوندن هر مطلبی یا دیدن هر چیزی به پاکی روحمون اسیب میزنه

بدون اینکه خودمون متوجه بشیم

من خیلی وقته تلویزیون نمی بینم - مگر به طور اتفاقی-

عضو هیچ گروهی تو مسنجرهای موبایل نیستم

موبایل اندرویدم ک گم شد دیگه واسه خرید جایگزینش اقدام نکردم

یه وقتایی هم ک اتفاقی یه مطلبِ نامناسب از انبوه کانال ها به چشمم میخوره، روحم بهش آلارم میده

و واقعا دیدن اینجور مطالب روحمو آزار میده... خوشحالم ک روحمو پاک نگه داشتم

خیلی سخته تو دنیایی که از هر طرف جاذبه های دنیوی میخواد روح و جسمتو به چنگالِ خودش اسیر کنه

و از در و دیوار دست ها به سمتت دراز شدن تا تو رو به یه طرف بکشن

بتونی محکم وایسی سر جات و تحت تاثیر جادبه های رنگارنگِ مبتذل جابه جا نشی

حالا بین این ادم های مختلف که هر لحظه به یه رنگ در میان زندگی کردن خیلی سخته

اگه عضو گروه ها و کانال هایی هستیم ک توش جز چرت و پرت چیزی رد و بدل نمیشه هر چه سریعتر لفت بدیم

برای پاکی روحمون ارزش قائل باشیم و نذاریم با هر کثافتی پر بشه ک اون موقع میشه مثل سطل زباله ای ک با هر چیزی که دستمون اومده پرش کردیم

و دیگه شخصیتی برای ما باقی نمی مونه جز یه لجنِ متعفن

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ساعت 0:21  توسط شیدا جاوید  | 

من و تهران و یه خاطره خوب

بعد از چهار پنج سال طلسم تهران رفتن من شکســـــــــــــت

درسته ک از تهران اصلا خوشم نمیاد اماااااااااااااااا

هر وقتم تصمیم میگرفتیم با آبجیم بریم تهران جور نمیشد من برم ینی انگار تهران رفتن من طلسم شده بود

و البته ک هیچ وقت علاقه ای هم به تهران رفتن نداشتم

اما این بار جور شد اونم دیگه ابجیم کار داشت ک باید همراش میرفتم پیش کسی ک حکم مشاور داشت و خواهرم بهش اعتماد داشت

من به این راحتی به کسی اعتماد نمیکنم

بنده خدا وقتی نسکافه واسه مون اورد

به خوااهرم با ایما و اشاره میگفتم نکنه چیزی توش ریخته باشه بخواد چیز خورمون کنه

شاید یکی از دلایل عدم پیشرفت من همین ترس و بدبینی بیش از حد باشه

خواهرم نسکافه رو خورد اما من انقدر صبر کردم تا ببینم اگه اثر بدی نداشت بخورم ک دیگه سرررررد شده بود

اما با خیال راحت از بقیه خوراکی ها استفاده کردم

دمش گرم... خیلی مرد خوبی بود خیلی خون گرم... خیلی مهمون نواز... حق میزبانی رو به خوبی ادا کرد... با اینکه اصالتا تهرانی نبود و ادعای تهرانی بودن و برتری نداشت

چقدر خوبه ادم تو یه شهر غریب یه ادمی رو ببینه ک واقعا دلشو گرم کنه

بعضیا انقدر انسان هستند ک ادم اصلا حس نمیکنه تو شهر غریب اومده

واقعا احساس غریبی نمی کنه

وقتی اینجور ادما رو می بینی واقعا خوشحال میشی خیالت راحت میشه دلت آروم میگیره از اینکه می بینی انسانیت هنوز نمرده

دیدن اینجور ادما واقعا منو شاد میکنه و بهم انرژی میده

انقدر بهم انرژی داد ک تا خود قم، هنزفری تو گوشم بود و داشتم اهنگ گوش می دادم و تو ماشین میرقصیدم

شانس اوردم دو تا خانم قمی نجیب کنارم نشسته بودند وگرنه نمیتونستم انرژیمو تخلیه کنم

گه گداری هم بین اون ورجه وورجه هام یه نگاهی به این دو تا بنده خدا می نداختم ک با چه ارامشی نشستند

و حتی به طرفم نگاهم نمیکنند... خندم میگرفت

آخه اگه نگام میکردند من خجالت میکشیدمممم

اینا چند بار خوابیدن و بیدار شدن... من  هنوز در حال تخلیه انرژیم بودم

ینی اگه فکر میکردن من چیزی مصرف کردم، حق داشتن

خلاصه ک روز خوبی بود... خدارو شکــــــــــــر

راستی امروز دست داد دار الفنون رو هم ببینیم... مدرسه عالی شهید مطهری همون دارالفنونه دیگه دوستااااااان؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 23:50  توسط شیدا جاوید  |