دست نوشته های شیدا جاوید

دندون درد

من از دندون درد خیلی خاطره تلخ دارم. خیلی هم اشک ریختم. ن ب خاطر درد دندون. وقتی زیر دست دکتر بودم و لحظه ای ک فهمیدم دندونم ب خونریزی افتاده و اون داره هی پنبه میچپونه تو دهنم و دست آخر بم گفت برو بشین چند دقیقه دیه صدات زدم بیا. ترس از اینکه چ بلایی سر دندونم اومده و چرا ب خونریزی افتاده و چرا طوری رفتار کرد ک انگار یه گندی زده، منو وحشت زده کرد. مثل ابر بهار اشک میریختم. وسط مطب. و نمیدونم اصن کسی دلش ب حالم میسوخت یا ن. فقط یادمه ب اندازه تمام روزایی ک گریه نکرده بودم اون لحظات گوله گوله اشک ریختم و دست آخر وقتی مادرم ب دکتر گفت ک هوامو داشته باشه اون گفت گریه ضرر نداره بذار گریه کنه...
دومین بار موقع جراحی دندون عقلم بود‌ خدا قربونش برم هرچقدر پول اضافی بمن نداده چندتا دندون عقل اضافی اونم اساسی نهفته تو کار دراورده ک همشون بلااستثنا نیاز ب جراحی داشتند. و من فقط وقتی ب درد افتادند رفتم سراغشون. آخریشو پیش یه دکتر معروف رفتم. یه جوونک سوسولی بود... مردک دندون منو با پیکان جوانان اشتباه گرفته بود... یادم نیست تا چند دقیقه همینجور ب دندونم ضربه میزد و تیزی فرو میکرد توش تا خورد بشه و از جا کنده بشه و تمام این لحظات من بدنم داشت میلرزید و قلبم داشت از جا کنده میشد و فقط ب امید اینکه الان دندونه خورد میشه کنده میشه کارش تموم میشه صبر کردم. هی صبر کردم ولی تقه زدن دکتر ملعون تموم نشد و حس کردم مونده تو کار دندونم و دندونم سرسخت تر از چیزیه ک این مردک فکرشو میکرده و درست فکر میکردم چون یکی از پرستارا رو صدا زد و گفت عکس دندون منو براش رو مونیتور نشون بدن. واقعا وحشت کرده بودم. خدایا چی میشه چ غلطی کردم اومدم کاش نمیومدم اگ میدونستم قراره اینجور بشه درد میکشیدم ولی نمیومدم دندونپزشکی‌. خدایا کمکم کن خدایا دیه حرف زشت نمیزنم خدایا تاوان کدوم کارمو داری میگیری ازم..‌. دوباره شروع کرد ب تقه زدن. اون مرتیکه ملعون اون جلاد اون عوضی بیشرف ک نمیفهمید این ضربه ها فقط ب دندونم فشار وارد نمیکنه فکمم داره تحت تاثیر قرار میده و اینجا بود ک زدم زیر گریه. با صدای بلند. مردک دستپاچه و عصبانی کرد و طلبکارانه گفت چیه میخواستی نیای پیش من یجوری گریه میکنی الان مریضا فکر میکنند قلبتو پیوند زدم جا کلیه ت... خانم فلانی دیه اینجور مریضا رو اول وقت نوبت ندید... نمیتونستم چیزی بگم کارم گیر بود و باید صبر میکردم کار دندونم تموم شه و اون مردک اینو خوب فهمیده بود... بالا سرم خانمی ک قبلا کادر اونجا بود و اون روز اومده بود ب همکاراش سر بزنه از روی خودشیرینی ب دکتر گفت قدم منه دکتر من امروز اومدم اینجور شد... و من دوست داشتم بزنم تو دهنش و کاری از دستم برنمیومد...
فقط یبار موقع اشک ریختن دکترم آدم بود‌... انسان بود‌‌. اونم وقتی بود ک من دهنمو باز نگه داشتم و دکتر داشت رو دندونم کار میکرد حس کردم الان یکی باید میبود دستمو میگرفت و من با گرفتن دستاش آروم میشدم حس نبودش بدجور داشت اذیتم میکرد تا اینکه بی اختیار اشکام سرازیر شد و دهنم داشت میلرزید و تو این حالت باز نگه داشتنش خیلی سخت بود. دکتری ک انسان بود دستمال کاغذی برداشت و اشکامو پاک کرد. امیدوارم خدا از خوبی کمش نکنه.
و حالا باز دندون درد افتاده ب جونم و خوابو از چشام ربوده‌. کاش میشد هر بار ک دندونی درد میگیره از جا درش بیاریم و یه دندون سالم جاش بذاریم و این روند جابجایی هم خیلی راحت و بدون درد اتفاق میفتاد. فلسفه این قبیل درد کشیدنها چیه؟...من فکر میکنم این با عدالت جور در نمیاد. خصوصا ک مستلزم هزینه کردنه و کسی ک پول نداره باید چ کنه؟ ب درد خودش بمیره؟ یوقتایی لازم بود خدا بیاد پایین و جوابگو باشه... کاش میشد‌‌‌...


برچسب‌ها: دندون_درد, دندون, دندان, دندانپزشکی
+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان ۱۳۹۹ساعت 3:46  توسط شیدا جاوید  |