دست نوشته های شیدا جاوید

جریان اعتقاد پیدا کردن من ب امام رضا

چی شد ک من ب امام رضا اعتقاد پیدا کردم
خب این برمیگرده ب حدود ده سال پیش.
من همیشه برام سوال بود ایا کسی ک زنده نیست میشه بهش متوسل شد؟ اصلا صدای ما رو میشنوه؟ از کجا معلوم این همه ادم اعتقادشون ب امام رضا یه اعتقاد سطحی و تقلیدی نباشه و امام رضا رو مثل یه بت برا خودشون مقدس نکرده باشن؟ اصن چجور باید بمن ثابت بشه من ک نمیتونم صرف تقلید از بقیه ب چیزی اعتقاد پیدا کنم ک نسبت بهش شک و شبهه دارم.
خب این سوالا همیشه تو ذهن من بود...
اون زمانا من وبلاگ‌نویس بودم و تقریبا تو اون عرصه شناخته شده بودم. تحلیل‌هام تو خبرگزاری‌های مختلف و برخی روزنامه ها منتشر میشد. تو اون فضا شاهد ورود یکی از برادران ارزشی نویسنده ب عرصه وبلاگ بودم... ک خیلی زود هواداران زیادی پیدا کرد و وبلاگشو تبدیل کرد ب سایت...
نویسنده ای قوی بود و مطالب زیبایی مینوشت اما کم کم تندروی‌هاش تو عالم سیاست داشت نمود پیدا میکرد. و منم ک مخالف تندروی بودم تو وبلاگم انتقاداتی رو متوجهش میکردم بدون اینکه اسمی ازش ببرم.
یسری از طرفدارانش ک مخاطب وبلاگ من بودند اون فرد رو نسبت ب مطالب انتقادی من مطلع کردند و باعث شد حمله ای گروهی ب من (در وبلاگم) صورت بدن و حرفهای زشت و زننده‌ای نثار من کنند کار ب جایی رسید ک حتی منو تهدید(لفظی) کردند. این برخوردها خیلی برام سنگین و ازاردهنده بود و دل منو بدجوری شکوند. همون موقع با خانواده سفری ب مشهد داشتیم و من تا خود مشهد؛ روی تخت بالای قطار بیصدا گریه میکردم..
انقدر دلم شکسته بود و از اون برخوردهای ناجوانمردانه ناراحت و دلشکسته بودم ک تو حرم امام رضا اشک میریختم و خدا رو ب امام رضا قسم میدادم ک اینا رو ب سزای عملشون برسونه.. آخه من فقط گناهم این بود ک میخواستم اخلاق و انصاف رو بریزم تو ظرف سیاست. و همین ب مذاقشون خوش نیومده بود.
خلاصه گذشت تا چند روز...
تلفنم زنگ خورد. جواب دادم. همون نویسنده ای بود ک بخاطر انتقاداتم؛ منو ب باد توهین و تهدید گرفته بود ...
برام سوال بود چرا بمن زنگ زده و چی میخواد بگه.
تا اینکه بعد از حلالیت‌طلبی بابت مسائل پیش‌اومده؛ از خوابی ک دیده بود صحبت کرد. گفت "خواب دیدم تو عالم خواب تو یکی از رواق های حرم امام رضا نشسته بودیم و داشتیم باهم صحبت میکردیم ک بحثمون بالا گرفت و یهو یکی از خدام، اون پری ک دستش بود و محکم زد تو سرم. از شدت ضربه بیدار شدم."
از من حلالیت طلبید و اون طرفداران دواتیشه‌ش هم ک تو وبلاگم بمن توهین کرده بودند ازم حلالیت طلبیدند.
از اون موقع من دیگه وقتی تو حیاط حرم امام رضا راه میرم احساس سرگردانی و تردید ندارم. حس امنیت و اعتمادی دارم ک تمام قلبمو فرا گرفته.
دیگه خیالم راحته ک میشه ب امام رضا متوسل شد. خیالم راحته ‌ ک اون اگرچه بین ما نیست اما صدای ما رو میشنوه.. کافیه دلت بشکنه...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر ۱۴۰۰ساعت 10:46  توسط شیدا جاوید  |