دست نوشته های شیدا جاوید

یار مهربان من کجاست

من یه آدم کتاب خوان بودم

تا وقتی محصل بودم همه جا کتاب دستم بود

ینی هیچ وقت نتونستم لذت مهمونی  ها و دور همی ها رو بچشم چون موفقیت تو درسام و اوردن نمرات خوب واسه امتحانام، تنها دغدغه زندگیم بود

همیشه با هدف و برنامه ریزی درس میخوندم

بعدشم هر جا کتابی می دیدم متفرقه ک فکر میکردم از موضوعش خوشم میاد، میخوندمش

اما... از یه جایی به بعد با کتاب خوندن قهر کردم

دقیقا از وقتی ک فهمیدم کتاب هیچ اثری تو زندگی اجتماعی نداره

و مردم با فرهنگِ ترویج شده تو کتاب ها کاملا متفاوتند

و نمیشه از اون ها طبق چیزهایی ک تو کتاب میخونی انتظار داشته باشی

و هر چی ک تو کتاب ها میخونی یه مشت شعاره ک فقط انتظارات تو رو بیشتر میکنه و تو رو از بقیه متفاوت تر  وتنها تر میکنه

و تو رو نسبت به یه زندگی ایده ال و شرافتمندانه حساس تر میکنه و بدتر روحتو عذاب میده

وقتی می بینی هیچکس به اون چیزایی ک توی کتاب ها میخونی عمل نمیکنه و خیلی وقتا کنار اومدن با یه سری چیزا تو زندگی مساوی هست با زیر پا گذاشتن تمام چیزایی ک از تو کتاب یاد گرفتی، سرخورده میشی

حتی یه مورد بود طرف یه کتابی برای من آورد اما وقتی تو یه موقعیتی گیر کردیم ک انتظار داشتم با عمل کردن به آموزه های اون کتاب، مشکلاتو حل کنه ولی کاملا برعکس عمل کرد، بدم اومد از هر چی کتابه

حالا نگید شما به خاطر خودت بخون... به خاطر ارتقای فرهنگ و اندیشه خودت!

ب هرحال جامعه ای ک کشش افکار بلند رو نداره، توش فرهنگ کتابخوانی پایین میاد

جامعه ای ک توش دروغگویان و متظاهران و متملقان و چاپلوسان جایگاهشون بهتر از فرهیختگان هست، نمیتونه فرهنگ کتابخوانی رو ترویج بده

چون اصولا همچین جامعه ای، حرف های اهل مطالعه براشون قابل درک نیست و حرف های عامه پسندِ کوچه بازاری و کاملا سطحی توش بیشتر از نوشته های کتاب مقبولیت داره و شنیده میشه

الانم ک دیگه با اومدن مسنجرهای موبایل و حجم انبوهی از مطالب هجوی ک به اسم جوک تولید و منتشر میشه، و همچنین احادیثِ خود ساخته ی ملت در قالب جملات قصار!

دیگه انتظار کتاب خوان شدن مردم، انتظاری دور و بعید است...

این شد ک دیگه ما از اون یار مهربان و دانا و خوش زبان جدا شدیم و گرفتار یارنماهای بد و نامهربون شدیم

الان چند وقته دوست دارم برم یه کتابخونه ثبت نام کنم و وقتای خالیمو اونجا بگذرونم بین قفسه های مختلف پرسه بزنم و بشینم بخونم تا خوابم ببره...

یار من اینجاست انگار...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:8  توسط شیدا جاوید  |