رأفت اسلامی
امروز معاون رئیس اومد اتاق و گفت بیا اتاقم کارت دارم
رفتم گفت دیگه اون مورد پیام نداد گفتم نه
گفت بریم پیش رئیس، موضوع رو براش بگو
گفتم حالا چیز خاصی نبود ک
گفت نترس بیا
گفتم خوب میذاشتید خانم... میومد با هم میرفتیم (همون دوستم ک با هم رفته بودیم زیر اب این آقاهه رو زدیم)
گفت نه اشکال نداره شما بیا فعلا
یه لحظه نگران شدم از اینکه کار به ریاست کشیده نکنه طرفو اخراجش کنند
از بس ادم با وجدانی هستم نمیخواستم نونش آجر بشه (چقدرم ک کارش نون و آبداره!)
خلاصه رفتم پیش رئیس و ازم خواست تا ماجرا رو شرح بدم
همون چیزایی ک واسه معاونِ منفورش تعریف کرده بودمو گفتم
گفت خوب چیز خاصی نبوده... شما مبنا رو بذار بر این ک ایشون نیتش خیر بوده و میخواسته واسطه خیر بشه و خواستگار براتون بفرسته
گفتم باشه !
اصن دوست نداشتم سر یه همچین موضوعی ک هیچ آتوی خاصی هم نداشتم کار کش پیدا کنه
و از اون معاونِ منفور انتظار داشتم سرنخ رو بگیره و اون لشی ک شماره های ما رو به این اقاهه داده، پیدا کنه
تمام تاکید رئیس ومعاونش این بود ک موضوع رو جایی مطرح نکنیم
منم گفتم نه چیز خاصی نبوده ک بخوام جایی مطرح کنم
بعد از اینکه از اتاق ریاست اومدم بیرون، سریع به دوستم اس دادم...
هنوز نرسیده بود اداره
وقتی رسید رفتم پیشش و قضیه رو گفتم
گفت اتفاقا معاون به منم زنگ زد گفت بیاکارت دارم
گفتم پس در جریان باش این حرفا رو به من گفته تو جواب دندون شکن بهش بده
چون نوع پیام هایی ک ب دوست من داده بود با مال من فرق داشت
دوست من زیر بار حرف رئیس نرفته بود و
وقتی رئیس گفت ک شما مبنا رو بذارید رو اینکه طرف نیتش خیر بوده
گفت ایشون چون از من و خانم جاوید روی خوش ندیده دیگه اس نداده
دوستم بهم گفت هی اومد پشت زبونم ک بگم غنچه شماره های ما رو داده ولی باز چیزی نگفتم
ب دوستم گفتم این چون چیز خاصی نگفته و ادامه نداده مشمول رأفت اسلامی شده اما ای کاش من اون موقعی ک شوهر غنچه بهم اس میداد میرفتم گزارش می دادم... اون زمانم مبنا رو گذاشته بودم رو حسن نیت و گفتم بدبینانه قضاوت نکنم ک کار به اینجاها کشیده شد
چ میدونستم ک زن و شوهر فاسق و فاجر تشریف دارند
این غنچه با تمام فقر فرهنگی و بدکاره بودنش، یه اداره رو گذاشته سر کار
تیزترین و مدعی ترین افراد هم ازش رکب خوردن...
برا اینکه از زیر کارِ اصلیش ک سخت و سنگین بود در بره، رفته ب معاون رئیس ک خیلی ادعای تیزیش میشه گفته من حامله م
درحالیکه اصلا حامله نیست
یه ساختمونو گذاشته سرکار و همه هر وقت می بیننش میگن کوچولوت چطوره
اینم میگه دست بوسه
نمیدونن ک بدبختا از یه چاقالوی بی فرهنگ دارن رکب میخورن واسه اینکه ازش انتظار کار کردن نداشته باشن
شوهرش ک اومده بود تو اداره، معاون رئیس ازش شیرینی خواست... اونم خیلی ریلکس گفت باشه
ینی خوشم میاد یه همچین ادمی ک به هیچ چیزی پایبند نیست و حتی به شوهر و خواهر خودشم رحم نکرده
چه جوری داره میکنه تو پاچه ی اینا
با دروغاش و خالی بندی هاش
آخرشم میاد سناریو سازی میکنه میگه بچه م سقط شد بقیه م واسه ش دل می سوزونند
این وسط فقط من از اصل ماجرا باخبرم و یکی دیگه از دوستام ک غنچه بهش تهمت دزدی زده بود!