شاید قبلا که برخی مطالبم را مرور می کردم خودم را به تندروی محکوم می کردم اما اکنون همه را می ستایم.
بالاخره جوان بودم و آتشم تند؛ الان که نگاه می کنم یک نوجوان چه راهی را پیش می رود و افتخارش چه چیزهایی است؛ من به راهی که خود رفته ام می بالم...
البته رعایت محافظه کاری برای یک دختر جوان پر جوش و خروش و مطالبه گر سخت بود که آن را همچون زهر پای هر مطلبم می نوشیدم که مبادا زبان سرخ دهد سر سبزم بر باد
من آن دختر ماجراجویی ام که توانست به دالان های محرمانه زیادی وارد شود و خیلی چیزها را از نزدیک ببیند و تجربه کند اما وقتی آژیر خطر به صدا در آمد و آرامش خود را در خطر دید، آن عرصه را ترک گفت.
من آن دختر رکی هستم که هرجا کژی ببینم به رویم می آورم از من انتظار سکوت نداشته باش وقتی نماینده مجلسی را به چالش می کشم در مقابل تو سکوت کنم و خودم را بزنم به حماقت و خنگی!
تمام ملاحظاتی که از ترس مجازات و گرفتار شدن، رعایت می کردم، اگر نبود، می توانست مرا بدون روتوش نشان دهد... طوری که مجبور نباشم فریادهایم را در نطفه خفه کنم و همیشه بغضی سنگین در گلو پنهان کنم و پشت آرامش ساختگی ام دریای متلاطم از خواسته ها و نیازهای برآورده نشده ام باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:39  توسط شیدا جاوید
|
آنچه شالوده شخصیت یک نفر را پایه ریزی می کند گذشته اش است. به نظرم این جمله معروف که "گذشته ها گذشته" نمی تواند همیشه درست باشد. بازتاب و انعکاس گذشته ی هر فردی در آینده اش متبلور است و تنها کارکردی که می توان برای این جمله متصور بود، ناامید نشدن از مابقی عمر و فرصتیست که در اختیار داریم و آن را به واسطه اتفاقات گذشته یا گذشته ناخوشایندمان هدر ندهیم. و حال همه این حرفها را زدم که بگویم شالوده شخصیت من هم در مقطعی از گذشته پایه ریزی شد و گرچه مدتی کاملا دور شدم از آنچه بودم اما طبق این شعر معروف که: "هرکو دور ماند از اصل خویش، بازجوید روزگار وصل خویش" من نیز هرگاه باورهایم را به خودم از دست می دهم خودم را از گذشته های پر جوش و خروشم -که خوش درخشیدم- می کشم بیرون و به خودم می بالم که لااقل وقتم را صرف امری کردم که 1- مرا از امور و سرگرمی های مخرب بازداشت و اجازه نداد در عنفوان جوانی که هرکسی آن را به جوانی و جاهلی می شناسد، به بیراهه بروم و 2- باعث درخشیدن من و دیده شدن من به واسطه قدرت قلم و تفکرم شد که این هر دو اکنون برایم بسیار مسرت بخش و امیدآور است. مثلا وقتی به این فکر می کنم که با یک مطلب انتقادی نماینده مجلسی را به عرصه پاسخگویی کشاندم برایم جالب است و به خودم می گویم تو عجب اعجوبه ای بودی دختر... با آن سنت چه کارها که نکردی. شاخ بودی زمانی که شاخ بودن مد نبود.
اگرچه اکنون شاید به استدلالات آن دوره ام نقدهایی وارد باشد اما قطعا ارزش زیادی دارد چون اولا جوشیده از قدرت تفکر است چیزی که متاسفانه گمشده این روزهای ماست و ثانیا ماجراجویی شیرینی است بتوانی با قدرت فکر و قلم پا در عرصه ای بگذاری که یک نماینده محترم مجلس را پشت میز دفاع و پاسخگویی بکشانی.
بله ما شاخ بودیم وقتی شاخ بودن مد نبود.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:16  توسط شیدا جاوید
|