دست نوشته های شیدا جاوید

انرژی مثبتم آرزوستــــــــــــــ

شب برگشتم خونه

چقدر حال میده شب بیرون رفتن

برخلاف دور و بری هام ک عادت به اتوبوس ندارند

من مثل همیشه ترجیح دادم با اتوبوس تا خونه برم

اینم از خاصیت مخلص بودن ذاتیمه ک نمیذاره از آحاد ملتِ مستضعف دور باشم

وسط راه پنجره اتوبوس رو با یه حرکت انقلابی باز کردم ک هوا عوض شه

صدای بدی داد قیژژژژژژژ

خیلیا از جا پریدن و سمت من نگاه کردن

خانمی ک بغل دست من نشسته بود گفت شما کلاه سر کردی سردت نیست ما سردمونه

گفتم اگه مشکلت کلاه منه بیا درش میارم...

کلاهمو خیلی ریلکس در اوردم و شروع کردم با گوشیه ده سال پیشم موزیک گوش دادن

انقدر خودمو با موزیکا تکون دادم ک خانمه گذاشت از پیشم رفت

نمیدونم شایدم سردش بود جاشو عوض کرد

ولی فاز میداد اهنگا... جونی جونوم بیا دردت به جونوم... با اینکه اهنگای قدیمی و تکراری ای هستند ولی وقتی حالم خوبه تنها چیزیه ک میتونه منو لبریز از عشق و احساسات کنه...

عشقی ک من به ادم ها و حیوانات دارم... اما به حیوانات، بی پرواتر

مثلا همین دیشب بود ک بدجوری هوس مرغ و خروس و مرغابی و اردک کردم

دوست داشتم شرائطشو داشتم تا با خیال راحت مرغ و خروس می خریدم و ازشون نگهداری میکردم و بهشون عشق می ورزیدم

تا هر روز ک از خواب بیدار میشم با دیدن اینا انرژی بگیرم و قربون صدقشون برم

اینا برخلاف ادم ها زهر ندارند نمیتونند واسه ادم شاخ بشن یا به ادم خیانت کنند یا جواب خوبی رو با بدی بدن

خلاصه امروز، روز خوبی بود... انرژی گرفتم... ازاینکه تونستم کار خواهرمو راه بندازم خیلی خوشحال بودم

احساس قدرت بهم دست میده وقتی مشکلی رو میتونم حل کنم چون حس زنده بودن میکنم

حس خاصیت داشتن... حس مفید بودن... حس بدرد بخور بودن...

انقدر انرزی داشتم ک سرما رو حس نمیکردم و وجودم آکنده از گرما شده بود

روی نیمکت اتوبوس ک نشسته بودم به دوستم ک صبحی باهم رفته بودیم کله پاچه ای، پیام دادم ک پیش ابجیم پیتزا خوردم و گز و نسکافه... دیدم نوشت: کارد بخوره به سیرابت... یهو ترکیدم از خنده رو همون نیمکت... ینی همینجور با صدای بلند می خندیدم... و چقدر حال میده تو سرما... وقتی وجودت گرمه از عشق... بی توجه به هیچکس و هیچ چیز... بخندی از ته دل

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:36  توسط شیدا جاوید  |