خدایا شکرت
وقتی خبر برخورد دو قطار مسافربری در سمنان و سوختن و کشته شدن چند نفر رو خوندم
دلم لرزید
زنگ زدم آقای "ف" ببینم زندس یا نه
گفتم تا برداره قطع میکنم فقط میخوام خیالم راحت شه ک زندس
تا برداشت گفت "قربونت برم من سالمم"
دیگه نشد قطع کنم یه کمی صحبت کردیم
گفت قطارهای ما نبوده
گفتم مال شرکت رجا بوده؟
گفت اره
گفتم "خاک بر سرشون با این کتنرل خطشون"
آدم های با معرفت تو زندگی من کم هستند
ولی خیلی برام عزیزند خیلی
همین الان ک دارم این خطوط رو مینویسم اشک تو چشام جمع شده
خوشحالم ک طوریش نشده
با اینکه سر مسائل سیاسی خیلی با هم دعوا کردیم و برای من ناراحتی ایجاد کرده بود و یه دوره غبار کدورت به دوستیمون نشسته بود
اما رفاقتمون باز احیا شد...
بدترین چیزی ک میتونه تو این بحثا اتفاق بیفته به هم خوردن رفاقت هاست واسه همین ترجیح میدم اصلا بحث نکنم با کسی... ولی اون باعث شد ک من علیرغم میل باطنیم عمل کنم
اما تونست جبران کنه وقتی معرفتشو بهم ثابت کرد و هر بار ک بفهمه من مسافرِ قطار هستم... سفارش ما رو میکنه... گرچه من هیچ وقت انتظار خاصی از کسی ندارم اما تو این دنیایی ک هر کسی به فکر خودشه... و تا بهش حال ندی بهت حال نمیده... این ته معرفته ک هوای کسی ک نخواسته خودشو آلوده به دنیا و کثافت کاریاش بکنه، داشته باشی
امیدوارم اینجور افراد زیاد شن
خیلی وحشتناک و غم انگیزه تو آتیش سوختن... امیدوارم برای هیچکس و عزیزان کسی همچین اتفاقی نیفته... کاش دقت مامورای خط کنترل بیشتر بود تا همچین اتفاقی نمیفتاد... دیگه حتی نمیشه به قطار هم اعتماد کرد...