دست نوشته های شیدا جاوید

حفره قلب

قلب هرکس حفره‌هایی داره و آنها ک زیاد میفهمند و زیاد مسئولیت پذیرند حفره‌های عمیقتری دارند ک هرکسی قادر ب درک و دیدن این حفره‌ها نیست برای همین است ک اغلب تنهایند یا احساس تنهایی میکنند چون اکثر آدمها اون معرفتی ک بتونه این حفره‌ها رو با "می ناب" پر کنه رو ندارند و برعکس چون قادر ب درک و دیدن ژرفای این حفره‌ها نیستند برای جا کردن خودشون تو قلبت حفره‌های کوچیکی ایجاد می‌کنند ب خیال اینکه تونستند تو قلبت عمیقا نفوذ کنند.. و تو مجبوری وانمود کنی ک حفره‌های عمیق قلبت با وجود اونها پر شده و یا از سر ناامیدی و ترس از ایجاد حفره‌های جدید با اونها کنار بیای اما باز هم ریسک بالاییست پذیرفتن آدمهایی ک مطمئن نیستی بتونند حفره‌های عمیق قلبتو ببینند و پر کنند وارد زندگیت کنی و حفره‌های جدیدی ایجاد کنند چون هیچ تضمینی نیست ک دربرابر همون حفره‌ها هم پاسخگو باشند و دست آخر تو بمونی و یه قلب پر از حفره‌های ریز و درشتی ک فقط یه عشق ناب عرفانی میتونه اونها رو پر کنه.
بعضیام برا پر کردن حفره قلبشون میرن سمت روابط جنسی... و براشون مهم نیست با کی! و خطرناکترین گزینه رو برای پر کردن حفره‌های قلبشون انتخاب میکنند چون این حفره‌ها رو با "شهوت" میخوان پر کنند و این حفره ها کم کم چرکین میشن و کل قلب و روح رو آلوده میکنند و اونوقته ک اگ دیر بجنبی میبینی تو لنجزار غرق شدی قلبت سیاه و سخت شده و تو چنگال شهوت گرفتار شدی و ب این راحتی نمیتونی خودتو ازین منجلاب  بکشی بیرون...

نوشتن و خواندن یکی از بهترین راه های دیدن و پر کردن حفره های عمیق قلب خودمون و دیگرانه😊

آه‌ میکشم تو را؛ بخوان مرا؛ بخوان مرا


برچسب‌ها: حفره, قلب, حفره_قلب, درمان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 6:27  توسط شیدا جاوید  | 

اعتماد

من خودم رو ب صلیب میکشم
من مستحق مجازاتم
این تصمیمِ من بعد از آخرین بار گناه کردنه
بعد از چندمین بار خطاها و اشتباهاتی ک قرار بود تکرار نکنم
بعد از بارها دور شدن از خودم
و پا گذاشتن رو قول‌هایی ک ب خودم دادم
این بار مستحق ب صلیب کشیده شدنم
در این افکار غوطه ورم
ک ناگهان تو ظاهر میشی و آغوشتو ب روم باز میکنی و منو محکم بغل میکنی و میگی "عزیزم تو نباید خودتو سرزنش کنی اونی ک مقصره منم... "
آشفته میشم و تقلا میکنم از بغلش خودمو بکشم بیرون میگم "تو کی هستی" میگه "اونی ک خیلی دوست داره و نمیخواد دیگه تنهات بذاره" ..
دستشو ب سمتم دراز میکنه ک دستمو بگیره... میگم داری دروغ میگی میگه "ن عزیزم حرف دلمو میزنم... مقصر همه عذابهایی ک تو میکشی منم... من با نبودنم با بی توجهیام دلت رو گرم نکردم تو رو سرگردون کردم و تو کوچه پس کوچه های بیکسی تو رو با ناکسان تنها گذاشتم... میدونم چی کشیدی این مدت... چ آدمایی دیدی ک از جنس تو نبودن و اونا ب تو نزدیک میشدن و تو برای دفاع از خودت؛ برا اینکه غرورت جریحه دار نشه و معصومیتت لکه دار نشه؛ از خودت چهره سیاه و زشتی نشون دادی ک حتی خودت باورت شد این شکلی هستی... نگران قضاوت اونا نباش من حواسم هست و میدونم تو اونی نبودی ک نشون دادی... تو چاره‌ای نداشتی... اگه من پیشت بودم اگ من بهت توجه کرده بودم اگ نشون میدادم ک برام مهمی این اتفاقات نمیفتاد
با حرفاش دلم گرم میشه...دستش همچنان درازه سمتم... ب خودم اجازه میدم یبار دیگه اعتماد کنم...
دستمو دراز میکنم سمتش... یهو ناپدید میشه...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:29  توسط شیدا جاوید  |