دست نوشته های شیدا جاوید

قسمتی از کتاب ناتوردشت

یه همچین پسری حتما مورد علاقه ی من خواهد بود. خیلی دلم سوخت براش ولی خیلی مرد بود ک زیر بار حرف زور نرفت حتی به قیمت از دست دادن جونش. شاید به نظر بی عقل برسه ولی میدونم فقط یه همچین کسی میتونه تو یه رابطه، آدم مطمئن و موندگاری باشه که خیلی کمه اصن شاید دیگه نباشه.

گفت تو از هیچی خوشت نمیاد.

گفتم: چرا چیزهایی هست که خوشم میاد چرا میگی از هیچی خوشم نمیاد؟

گفت راست میگی یکشو اسم ببر

گفتم باشه. ولی مشکل این بود که نمیتونستم تمرکز کنم. فقط اون دو تا خواهر روحانی یادم اومدن ... یا اون پسره تو مدرسه الکتن هیلز که اسمش جیمز کسل بود و حرفی رو که به این پسره ی از خود راضی فیل استیل زده بود پس نمی گرفت جیمز کسل پشت سرش گفته بود اون از خود راضیه و یکی از دوستای فیل استیبل رفته بود گذاشته بود کف دستش. واسه همینم استیل و شیش تا حرومزاده ی کثافت دیگه رفته بودن تو اتاق جیمز کسل و درو قفل کرده بودن و سعی کرده بودن وادارش کنند حرفشو پس بگیره ولی اون حرفشو پس نمی گرفت. واسه همین کارشو ساختن. به هیشکی نمیگم چه بلایی سرش اوردن –خیلی نفرت انگیزه- ولی اون بازم حرفشو پس نمی گرفت. جیمز کسل، عجب پسری بود. باید می دیدیش. یه پسره لاغر و ریز و ضعیف.. آخرشم عوض اینکه حرفشو پس بگیره، خودشو از پنجره اتاق انداخت پایین. من داشتم دوش می گرفتم که صدای افتادنشو شنیدم. ولی فکر کردم رادیویی میزی چیزی پرت شده بیرون نه یه آدم. بعدش شنیدم همه دارن از تو راهرو میرن پایین. منم حوله حموم پیچیدم دورم و رفتم پایین. جیمز کسل اون پایین رو پله های سنگی افتاده بود. مرده بود رو زمین خون پاشیده بود و تیکه های دندوناش و هیشکی جرات نمی کرد بهش نزدیک شه.کل کاری که با اون پسرا کردن- با همونایی که رفته بودن تو اتاقش- این بود که اخراجشون کردن. حتی زندانم نرفتن.

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:47  توسط شیدا جاوید  |