امروز خیلی تصادفی یه ویدئو از احمدی نژاد دیدم ک زیرش زده بود گزارش جمهور 5
ک یه نفر نشسته و داره در مورد یه موضوعی از دکتر سوال می پرسه و دکتر هم جواب میده
فهمیدم این ویدئوها به طور شخصی ضبط میشه و تو فضای مجازی متنشر میشه
وای وقتی حرفاشو میشنیدم انقدر این حرفاش به دلم نشست ک ناخدااگاه دستمو گذاشتم رو قلبم و گفتم عاشقتم
عاشقشم
کسی نمیتونه ما رو سرزنش کنه به خاطر دوست داشتن احمدی نژاد مگه اینکه نتونه مارو درک کنه و فقط کسانی از درک ما عاجزند ک مثل ما طعم فقرو نچشیده باشند و مثل ما جزو پابرهنگان و مستضعفین نباشند...
به گفته امام ما مستضعفین و پابرهنگان به گردن این انقلاب حق داریم و مسئولین باید نوکری ما رو بکنند
تا کسی مثل ما مظلوم واقع نشده باشه نمی فهمه ما چی میگیم
تا کسی مثل ما با حفظ روحیه آرمان خواهانه و انقلابی گرانه پیگیر حق و حقوق طبیعی خودش نشده باشه، نمیفهمه ما چی میگیم
انگار فقط احمدی نژاده ک خیلی خوب میدونه مردم چی دارن میکشن و میتونه مردمو به حق و حقوق واقعیشون برسونه
عاشقتم احمدی نژاد جونم... بیا و آبی بریز به جان های تشنه ما...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 1:10  توسط شیدا جاوید
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:48  توسط شیدا جاوید
|
آخ جون احمدی نژادم نامزد انتخابات شد
همین ثبت نامش کلی پیام داشت
دوستان فهمیدید نکته ظریف این اومدنو؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 16:24  توسط شیدا جاوید
|
یک مرد، مرد به دنیا نمی آید مرد میشود.
زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند. «شهید سید مرتضی آوینی»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:15  توسط شیدا جاوید
|
ما نسل پدرانی هستیم ک مدعی اند عشق را خوب فهمیده اند و درست زندگی کرده اند... اما من مدت هاست به این نتیجه رسیده ام ک ما نسل عشق های هوس آلود پدران خود بوده ایم و حال ک ما نمی خواهیم این مدل عشق ها را تجربه کنیم هر عشقی از دیدگاه آن ها برایمان ممنوع و غیر مجاز است... سوال ما از پدرمان این است که اگر عشق شما پاک بود و ما ثمره این عشق پاک بودیم چرا اکنون نباید از زندگی خود راضی باشیم و چرا باید هر لحظه با درک نشدن از سوی شما باید فکر کنیم ک ما را قربانی هوس خود کرده اید و گرفتار مشکلاتی کرده اید ک خود برای حل آن چاره ای نمی اندیشید و همه چیز را به خودمان واگذار کرده اید و از ترس آبرویتان پیش دوست و فامیل و آشنا ما را کنترل و محدود می کنید؟ به قول معروف طلا که پاک است چه منتش به خاک است... اگر شما به پاک بودن عشق خود و به درستی راه خود و ثمره این عشق ایمان دارید پس چرا ما را با سرکوب و زور و تهدید و از ترس آبرویتان می خواهید کنترل کنید بدون آنکه مسئولیت عشق ورزی خود را برعهده بگیرید و ما را در مسیر زندگی یاری و حمایت کنید؟
خیلی از ما این حرف در دلمان مانده است و شرم میکنیم به پدرمان بگوییم برای چه ما را به دنیا آوردی؟ زمین جای خوبی نبود... چرا مرا به این سرای پر درد آوردی بی آنکه بخواهی دمی همدرد من شوی؟
ما نسل قانع بودن به داشته های محدود و بیم از دست دادن همان داشته ها بودیم... ما نسل خواستن و توانستن اما نکردن بودیم... ما ثمره عشق های مجازِ هوس آلود پدرانمان و ممنوع شدن از عشق های غیر مجازِ عاقلانه بودیم
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:32  توسط شیدا جاوید
|
امروز رفتم استخر
خیلی پام درد میکنه
انقدر کلر زده بودن ک همون اول از شدت بوش به سرفه کردن افتادم و چشام داشت می سوخت
با اینکه همونجا زیر دوش با شامپو بدنمو شستم هنوز بدنم بوی اون ماده مزخرف رو میده
امشب با یه دوستی در این مورد صحبت میکردم گفت اینا کلر نمیزنند وگرنه کلر این عوارضو نداره و بوش انقدر نمی مونه
گفت: کلر براشون به صرفه نیست وایتکس میزنند ک هم برا پوست خیلی بده هم ریزش مو میگیری
گفتم خاااااااااااااااااااک بر سرشون ک همه چیزشون تقلبیه
اون بدبختایی ک به تجویز پزشک برای آب درمانی میان اینجاها به امید بهتر شدن چ گناهی کردن؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 2:39  توسط شیدا جاوید
|
نفهمیدم تو پیج کی دارم کامنت میذارم فقط وقتی این عکسِ کوه نوردی حسن روحانی(فریدون سابق) رو با دو تا دختر خوش حجاب! دیدم... این کامنتو زیرش گذاشتم:
این همه شهید دادیم این همه امام خمینی و رزمندگان و مجاهدان اسلام شکنجه نشدند و حبس نکشیدند ک اخرش یکی مثل تو رئیس جمهور بشی و بخوای مثل مرفهان بی درد بری توچال و با دخترانی ک نماینده قشر مرفه هستند عکس بندازی و با افتخار عکستو بذاری تو اینستاگرامت... فقط میتونم بگم قربون امام خمینی برم ک انقدر شکنجه شد اذیت شد ک یکی مثل تو بیاد از بیت المال خوان نعمت برای خودت بسازی و اینجور عشق و حال کنی
میدونم جمله بندیام یه کم ایراد داره... خیلی ناراحت شدم زبونم گرفت... ما نه تنها باید برای بیان حرفا و اعتراضات و خواسته های به حقمون لکنت زبون بگیریم بلکه حتی از دیدن این وضع و این ظلم ها باید انقدر ناراحت بشیم ک از شدت ناراحتی لکنت زبون بگیریم
پاره ای از نامه امیر المومنین حضرت علی (ع) به مالک اشتر:
(پاره اي ازوقت خود را كه در آن وقت، خود را از هر كار ديگري فارغ و آسوده كرده باشي، اختصاص بده براي كساني كه حاجت و كاري با خودت دارند و در مجلس عمومي كه براي اين كار ترتيب مي دهي بنشين و بخاطر خدايي كه تو را خلق كرده است، فروتني و تواضع كن و ياران و نگهبانانت و پاسداران خود را از آن مردم دوركن، تا نماينده و سخنگوي مردم بتواند بدون ترس و بدون لكنت زبان، حرفهاي خودش را بگويد چرا كه من بارها از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي فرمودند
«هرگز امتي پاك و مقدس شمرده نمي شود كه در آن نتوان حق ناتوان را بدون ترس و لكنت زبان، از قوي بگيرند.»
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 4:14  توسط شیدا جاوید
|
میدونید من چرا به اودکلن خیلی علاقه مندم؟
ب خاطر اینکه هر وقت بوی شه*وت ب مشامم خورد
قبل ازاینکه فکرمو درگیر خودش کنه با یه اودکلن خوشبو
بوی شهوتو از فضا و از خودم و از فکرم دور کنم
تا نذارم فکرم درگیر این بو بشه
تا نذارم این بو رو قکرم بشینه
عاشق اودکلنم... اودکلن خوشبو... اودکلنی ک منو به طبیعت ببره... باید یکی از رایحه های طبیعتو برا من تداعی کنه
یا اینکه یه فضای عرفانی و بهشتی واسه م تداعی کنه
هنوز همچین اودکلنی پیدا نکردم... اگه سراغ داشتید بگید لطفا
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 3:54  توسط شیدا جاوید
|
سال 95 از لحاظ اقتصادی بسیار بد بود اما در کل سال بدی نبود...
ابتدای این سال با سفری مجردی به همراه خواهر و همکارم به مشهد گذشت که اصلا سفر خوبی برای من نبود
سه ماه از سال را با یکی از بستگان نزدیک قهر بودم
سفری روحیه افزا به بابلسر داشتم -با خانواده-
بعد از آن گوشی اندرویدم را از دست دادم
و باز سفری مجردی به مشهد در مهرماه ک حرف تازه ای برایم نداشت و آخرش هم مسموم شدم و با حال ناخوش سفرم را به اتمام رساندم
بعد از چند سال که تهران را سه طلاقه کردم بودم قسمت شد دو بار به تهران بروم... و برای اولین بار میگو پفکی را در رستوران آبشار واقع در فرحزاد تهران زدیم بر بدن... و فهمیدم میگو غذای بس خوشمزه ایست
و در ماه انتهایی سال، سفری به جزیره زیبای کیش داشتم... اولین مسافرت هوایی ام را در این سفر تجربه کردم... سفری فوق العاده متفاوت از بقیه مسافرت هایم بود ک بسیار بسیار بسیار سفر خوب و دلچسبی بود برایم
گرچه با خانواده نمیتوان از این جور محیط ها لذت کافی برد اما به هرحال فضای خیلی متفاوت و مفرحی را تجربه کردم ک در کل رضایت بخش بود
قسمت شد برای اولین بار در این سفر به کنسرت یکی از خوانندگان کشور هم بروم -محمد علیزاده-
و توانستم فضاهای شادو موزیکالی را که هیچ گاه فکرش را هم نمی کردم به همراه خانواده تجربه کنم
و حالا از این سفرها که بگذریم امسال سال آشنایی من با کسی ک توانستم دوستش داشته باشم و دوست عزیزی که بعد از مدت ها سعادت دیدنش را پیدا کردم، بود
خدا رو شکر در همین ماه های اخیر غنچه هم جابه جا شد و به قسمت دیگری منتنقل شد اما کماکان در وضعیت کاری ام بهبودی حاصل نشده
امیدوارم امسال -سال 96- هم سال خوب و پرباری برای من و بقیه دوستان عزیزم و مخاطبان خوب وبلاگی ام باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 18:43  توسط شیدا جاوید
|