دست نوشته های شیدا جاوید

سال نو

نویسنده: عسل

ولی من به نظرم از 98 به اینور دیگه هیچی اون حال و هوای قبلو نداشت
حتی عید
به هرحال...
این سالی که گذشت فهمیدم اون خونه نیست که باید تکونده بشه، دلِ آدماست که از هر بدی و نفرت و کینه و زشتی باید تکونده بشه
اون دل آدماست که باید تکونده بشه تا موندنیا بمونن و رفتنیا پرواز کنن
اون دل آدماست که نباید غباری بشه
فهمیدم هفت سینِ اصلی اونی نیست که گوشه ی خونمون میچینیم و با کلی ذوق اون وسطشم یه تنگ ماهی میذاریم دریغ از اینکه داریم یه ماهیو قربانی میکنیم صرفا برای زیبا تر کردنِ سفره ی چند روزمون!
هفت سینِ اصلی سلامتیه،
سعادته،
سخاوته،
سربلندیه،
سادگیه،
سعادت و ستایشِ ایزدِ منانه.
فهمیدم زمان و گذر زمان معجزه میکنه
یهو به خودت میای میبینی خیلی چیزا تغییر کرده
خیلی چیزا ثابت شده
و خلاصه وقتی که از خودت میپرسی یعنی امشب، سحر میشه؟! زمان بهت ثابت میکنه که قرار نیست همیشه وضعیت و احوالت یکسان بمونه
چه غم چه شادی، در گذرن
فهمیدم زندگی اصلا واسش مهم نیست تو در چه حالی
چه بسا شب هایی رو که در خودمون فرو ریختیم ولی فرداش دوباره آفتاب طلوع کرد و بلند شدیم و به زندگیمون رسیدیم
بی اینکه کسی بفهمه توی دلمون چی گذشته یا حتی زندگی حالیش بشه!
فهمیدم عیدِ اصلی، توی تقویم نیست، درونِ آدمهاست
درست همون روزی که تغییر مثبتی در خودت ایجاد کنی، همون روزی که بهترین ورژن خودتو از خودت بکشی بیرون، اون روز، روز عیدته
خلاصشو بخوام بگم
اصلیه خودتی
درونته
حالا بگو ببینم، امروز واقعا عیدته یا هنوز عیدت نرسیده؟! :)


برچسب‌ها: عید, سال_نو, سال_جدید, ۱۴۰۴
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳ساعت 22:23  توسط شیدا جاوید  |