دست نوشته های شیدا جاوید

پای درس استاد

این مطالب رو از ارشیو وبلاگ قدیمی‌ام بیرون کشیدم. بعد از سال‌ها خواندنش مرا سر ذوق آورد. شما را ب خواندنش دعوت می‌کنم‌ بسیار جذاب و خواندنی است.

كساني كه مي‌خواهند قلمي‌به‌روز و جاندار و پرطراوت داشته باشند مرور و عبور در عالم وبلاگ بسيار ضروري است.
• بهترين متن‌ها (نه زيباترين نه فني‌ترين  نه عالي‌ترين)، در فضاهاي مجازي توليد مي‌شوند. ولي به دلايل روانشناختي همان نويسنده‌اي كه روي كاغذ خوب نمي‌نويسد در وبلاگ بهتر مي‌نويسد. در فضاهاي مجازي انرژي و آرامشي است كه در فضاهاي كاغذي نيست چون اونجا حق التاليفي نيست انتظاري نيست بازخواستي نيست ويراستاري نيست سردبيري نيست‌اين راحت بودن ركن نويسندگي است. نويسندگي مثل شناست هر كي بيشتر دست و پا ميزنه‌اين شناگر ناشي‌تري است چون عضلات دست و پاش منقبض شده و راحت نيست با آب. فضاهاي مجازي‌اين راحتي را به ما داده. در مجموع نمره قلم در وبلاگستان هر چه باشد در كاغذ پايين‌تر است. و هر تحولي كه در زبان پيش‌ايد و هر واژه‌اي كه افريده شود در اونجاست. از اونجا به فضاهاي كاغذي مي‌ايد. فرهنگستان و كل مكتوبات كاغذي ما اگر در سال مثلا 500 واژه بسازد در وبلاگستان در سال 2000 واژه ساخته مي‌شود و به همان ميزان احتمال ماندگاري واژه‌هاي اون فضا بيشتره.
• اولين چيزي كه براي اهل قلم لازم هست و نمي‌شه از اون صرفنظر كرد انديشه و قدرت انديشيدن است. از همان سال‌هايي كه ما ويرايش و قلم زني را آغاز كرديم مثلا اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه شصت، عده‌اي در قم يا تهران ويرايش مي‌كردند و مي‌نوشتند و نام‌هايي بود ولي الان ازاون‌ها نامي‌نيست يك دليل عمده‌ش‌اين بود انان انديشه‌اي نداشتند يا به انديشه بها نمي‌دادند. انديشه ورزي را چيزي نمي‌دانستند گمان مي‌كردند كه قلم زدن يعني جمله ساختن.‌اين عالم، عالم انديشه است پيش و بيش از‌اينكه عالم كلمه باشد. هر قدر كه در چينش كلمات و ساخت جملات مهارت داشته باشيد اگر پشتوانه‌اين مهارت تفكر و انديشه نباشد يك روزي قلم شما خشك مي‌شود.
• سوخت ماشين قلم، انديشه است. بايد انديشيد فكر كرد گفتگو كرد مرزها را يك مقدار بايد گشادتر كرد خطوط قرمز را يك مقدار جابجا كرد‌اين عالم عالم پخمه‌گان نيست جهان نخبه‌گان است جهان كساني است كه خطا مي‌كنند گمراه مي‌شوند اما از پاي نمي‌ايستند مي‌انديشند مي‌نويسند مي‌خوانند نظر دارند خطا هم مي‌كنند خطا گردنبند بني ادم است فقط كساني خطا نمي‌كنند غير از ذوات معصومين كه چيزي نمي‌نويسند...


برچسب‌ها: نوشتن, نویسندگی, نویسنده, وبلاگ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۹ساعت 10:39  توسط شیدا جاوید  | 

تعریضی بر شجریان

موسیقی اقای شجریان مثل "سنت" پاسخگوی نیاز بشر امروز نیست... همه ما میدونیم کار ایشون ارزشمند و فاخر و اصیل هست اما باید بپذیریم تمایل جوان امروز به این سبک آهنگ‌ها کم شده. و احتمالا در نزاع بین سنت و مدرنیته خود شجریان هم طرف مدرنیته را گرفته و این موضوع در جهت‌گیری‌های سیاسی او و زندگی شخصی‌اش مشهود است. پس احتمالا موسیقی سنتی برای شجریان در این چند سال ک او بیشتر ب سمت مدرنیته سوق پیدا کرده بود، بیشتر جنبه حفظ اعتبار و شهرت گذشته و درآمدزایی داشته‌‌‌‌ وگرنه چرخش ایشان از سنت ب مدرنیته در جنبه‌های مختلف زندگی ایشان نمایان است...

متاسفانه باید بپذیریم ک سایه سنگین سیاست تمام ابعاد زندگی ما را تحت الشعاع قرار داده انچنانکه حتی هنر شجریان هم ب واسطه جهت گیری‌های سیاسی‌اش بیشتر ب چشم امد... و همین باعث ایجاد انشقاق میان طرفدارانش شد... متاسفانه سایه سیاست گاه تا اعماق زندگی شخصی‌ نفوذ پیدا می‌کند و ب لجن آلودترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهد. ک نمونه بارزش را در ماجرای قتل میترا استاد توسط شوهرش محمدعلی نجفی چهره اصلاح طلب می‌توان ب وضوح مشاهده کرد. آنگاه ک نجفی برای توجیه قتل همسر دومش متوسل ب برچسب زنی‌های کثیف می‌شود و او را پرستو (جاسوس و نفوذی) خطاب می‌کند. سیاست تا این حد می‌تواند محبوبیت و وجاهت یک آدم را هدف قرار دهد.


برچسب‌ها: شجریان, موسیقی, سنت, موسیقی_سنتی
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 20:29  توسط شیدا جاوید  | 

مادرم

مشغول صبحانه خوردن میشم ک مامانم دوتا شیشه نشونم میده و با ذوق میگه کمپوت درست کردم
میگم دیگه وقت شوهر کردنت شده (شوخی)
بعد شیشه ها رو نشونم میده ک یکیش گلابیه اون یکیش سیب
میگم عه اماده شده؟
میگه اره مث بیرونیا شده
گفتم ندادی بخوریم
گفت بعد صبحونت بخور

بعد میشینه رو صندلیش با حالت بیم و امید ازم میپرسه شیدا گروه خونی من چیه؟ نمیخواست بشنوه A چون شنیده این گروه خونی سیستم ایمنیش ضعیفتره و احتمال ابتلاش ب کرونا بالاتر ولی من گفتم فکر کنم A باشی کاش زبونم اون لحظه لال میشد نمیگفتم... مادرم برای اولین بار بود تو چیزی میخواست مثل من باشه اونم گروه خونیش بود. برا اینکه خیالشو راحت کنم بش گفتم اینطور نیست ک هرکی گروه خونیش A بود کرونا میگیره من میشناسم کسانی ک O هم بودند گرفتند... من واقعیت رو گفتم.
مادرم گاهی ک ب تنگنا میاد، ارزوی مرگ میکنه با این سوالش راجع ب گروه خونی خیالم راحت شد ک هنوز ب زندگی امیدواره...
مادری ک ماست میندازه کمپوت و خیارشور درست میکنه نمیتونه از زندگی سیر شده باشه اون هنوز انگیزه داره... تلاش میکنه زحمت میکشه تا بودنشو ثابت کنه... مادرم فرشته ایست ک تکرار نخواهد شد.
من هنوز مادرم رو ب چشم دختری جوان میبینم ک رویاهای زیادی در سر دارد‌‌‌... همان دختری ک ارزوهای بزرگی در سر داشت... غرورش بیش از هرچیزی ب چشم می امد. همان دختری ک در خانواده مذهبی‌اش بیش از همه ب تیپ و ظاهرش اهمیت میداد... و گاه یواشکی مجلات و روزنامه ها را میخواند و از قیافه بنی صدر هم خوشش می امد...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 8:53  توسط شیدا جاوید  |