دست نوشته های شیدا جاوید

وزیر دولتِ نخبگان، 4 فقره گور خر را مانع اشتغال جوانان نیریز دانست!

عامل بیکاری منم.
🔴نامه ای سرگشاده از گورخر دشت نیریز به آقای نعمت زاده، وزیر صنعت
#امین_حسینیون

✍آقای وزیر صنعت در مصاحبه‌ای گفته‌اند:« یکی از منابع مهم در آهن و مس، بهرام گور است که محیط زیست به علت عبور 4 گورخر به روی آن دست گذاشته و اجازه کار در آنجا را به ما نمی‌دهد.» همین جمله را گوگل کنید صد تا پیوندش را پیدا می‌کنید. البته ما 4 تا نیستیم، آقای وزیر اطلاعاتشان کم است.

✍استاندار فارس گفته‌اند که مشکل بیکاری استان فارس، علی الخصوص در منطقه‌ی نیریز، من و اقوامم هستیم. ایشان اقلا شمردنشان بهتر بوده که گفته:«مصیبت ما در منطقه‌ی نیریز و بختگان وجود 300 رأس گورخر است که سبب شده تا جوانان منطقه بیکار بمانند. در حالی که من با مردم نیریز صحبت کرده و آنها داوطلبانه حاضرند از این گورخرها در منازل خود نگهداری کنند! تا بلکه محیط زیست استان راضی شده و اجازه فعالیت معدنی در منطقه بهرام گور را صادر کند.»

✍ اقوام من هم اکثرا سواد ندارند، سواددارشان من هستم. گفتند تو نامه بنویس به وزیر و استاندار، بگو آقا تو رو خدا 4 تا باشیم یا 400 تا، حق نداریم نفس بکشیم❓

✍بله آقا، من گورخرم، نفهمم، بدبختم، گورخر ایرانی هستم دیگر؛ نه محافظت خاصی از من می‌شود، نه کس و کار درست و حسابی دارم، نه حتی خط دارم. یعنی بچه‌ی ایرانی من را اصلا به اسم گورخر نمی‌شناسد، نهایتا ممکن است به من بگوید الاغ. مهمترین نقش من در تاریخ کشور بزرگ ایران، سیر کردن شکم رستم بوده است. چه گویم که ناگفتنم بهتر است، از زمان‌های قدیم هم که دیگر چیزی نمانده واقعا؛ زمانی گله داشتیم هزار هزار در این دشت‌ها می‌چریدیم؛ خوش بودیم، گذشت. آن زمان‌ها شیر بود، ببر بود، پلنگ بود. مرحوم پدرِ پدر بزرگم خودش با پای چپِش ، دندان نیش یک شیر را شکسته بود.  یادش به خیر، آن زمان دنیایی بود.

 ✍الان ما سیصد تا گورخریم، ماندیم تو دشت‌های بین نیریز و بختگان، همین دور و اطراف برای خودمان می‌چریم، ولی به خدا چشمِ همین چریدن ما را هم عده‌ای ندارند. حالا من از شما می‌پرسم، شما عقل خودتان را بگذارید وسط، کلاه خودتان را قاضی کنید، منِ گورخر چه صدمه‌ای به کسی زدم ❓چه اعتراضی کردم ❓ نسل ما قتل عام شد کاری نکردیم، شیش گونه خر وحشی آسیایی تو این قاره زندگی می‌کردند، چهار تاش کلا منقرض شد، دو تاش که باقی مانده یکیش ماییم که رو به انقراضیم. چهار شب دیگر با جیپ چراغ دار و مسلسل بیایند به شکار تمام می‌شویم.
 
✍حالا یک سوال دیگر از شما هموطنان عزیز می‌پرسم، به شما برنخورد لطفا، حق و انصاف را رعایت کنید ما که حیوان و نفهمیم  ایرانی محسوب نمی‌شویم❓ بالاخره گورخر ایرانی ایرانی نیست❓ ببر ایرانی که منقرض شد ایرانی نبود❓ ایران فقط خلیج فارسش ایرانی است ❓حیوانش ایرانی نیست❓ وطن‌پرستی شما فقط شامل خاک می‌شود، حیوان روی خاک و پرنده‌ی توی هوا شاملش نمی‌شود❓

✍حالا شما خودت انصاف بده، خر وحشی را اگر در منزل نگهداری کنی که دیگر وحشی نیست ❗️هفته‌ی دوم بار روی کولمان می‌گذارند. به خدا ما گورخرهای منطقه‌ی نیریز هم خیلی از بیکاری جوانان دلگیریم، اصلا فرض کن ما قبول کردیم نباشیم، آقا اگر ما نباشیم همه شاغل می‌شوند❓ خب نمی‌شوند❗️ واقعا نمی‌شود راه حل دیگری پیدا کرد برای اشتغال جوانان ❓ کارخانه‌ای، کارگاهی، مزرعه‌ای، چیزی، حتما باید همین معدن را فعال کنیم❓ کلید بیکاری جوانان همین معدن است و بس ❓قبول، باز هم مشکلی نیست؛ اصلا ما بد و شما خوب.

✍اتفاقا همین دیشب کنار تالاب، ما گورخرها به همراه بقیه‌ی حیوانات که هیچکس بهشان توجهی نمی‌کند چون ریزترند؛ جلسه‌ای تشکیل دادیم. به هر حال شما ما را ایرانی حساب نمی‌کنید، ما که شما را ایرانی حساب می‌کنیم. جلسه تشکیل دادیم و بنا شد اگر مشکل اشتغال جوانان با رفتن ما گورخرها حل می‌شود که کوچ کنیم برویم یک جای دیگری، اگر نشد برویم خودمان را گم و گور کنیم، اصلا برویم وسط کویر لوت از تشنگی تلف شویم ❗️به شرطی که آقای استاندار و آقای وزیر قول بدهند مشکل بیکاری جوانان فارس حل شود.
 
✍نمی‌دانم چه حسی است، یک جور حس گورخری خاص است، از ته جگر شروع و به شکل آه از گلو خارج می‌شود، همین حس به من می‌گوید ما سیصد تا گورخر هم سرمان را زمین بگذاریم و بمیریم مشکل بیکاری حل نمی‌شود که نمی‌شود. شما که روی دو پا راه می‌روید، در سرتان عقل هست، سخنورید، دانشگاه رفتید و غزل سعدی می‌خوانید، خودتان کلاهتان را قاضی کنید که حق با کی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 9:57  توسط شیدا جاوید  | 

من عاشق شهدام

دیروز با نازپری تنها بودم

آهنگ از کرخه تا راین رو از گوشی م انتخاب کردم

نازپری گفت اه غمگین نذار

همینجور تصاویر شهدا و صحنه هایی ک با دیدن فیلم ها و تصویر سازی های خودم و مشاهداتم تو راهیان نور از جبهه و جنگ دیده بودم تو ذهنم مرور میکردم همراه با این اهنگ

نازپری غر میزد ک آهنگتو عوض کن

رو زمین دراز شدم و به نازپری گفتم من شهدا رو خیلی دوس دارم

بعد گریه م گرفت

نازپری گفت تو چرا مثل بچه های دو ساله گریه میکنی

و همنیجور تکرار میکردم من عاشق شهدا هستم

اسم آهنگ: سفر به چزابه بود... اشتباها فک رکردم از کرخه تا راین بود

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 20:23  توسط شیدا جاوید  | 

لزوم ایجاد ارتباط با مردم آمریکا

شعارهای انگلیسی پیشنهادی برای راهپیمایی ۲۲ بهمن

نوشته‌ی دکتر #مجتبی_رضاخواه

دولت آمریکا همواره در طول چند دهه گذشته، در قبال ایران سیاست‌هایی را در پیش گرفته که بر علیه منافع دولت و مردم ایران بوده است. کودتای سال ۳۲، حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی از صدام، حمله به هواپیمای مسافربری ایران، تنها مثالهایی از رویکرد دولت آمریکا در قبال ایران بوده است.

پس از انقلاب و رهایی مردم ایران از شاهِ دست نشانده آمریکا، دولت آمریکا همواره در پی تضعیف دولت و مردم ایران بوده و تنشهای متعددی برای مردم ایران ایجاد کرده است. در کنار این ایجاد تنشها، غول‌های رسانه‌ای غرب و آمریکا تصویر بسیار زشتی از ایران و مردم ایران به مردم دنیا نشان داده‌اند.

در حالی که رسانه‌های آمریکایی تصویر بسیار هولناکی از ایران به مردمشان نشان می‌دادند، خروجی ضعیف صدا و سیما باعث شد تصویر مورد نظر دولتمردان‌ آمریکایی از ایران، در ذهن مردم آمریکا جا بگیرد. این تاثیر بقدری وسیع بوده که مردم آمریکا حتی اسم کشور ایران را درست تلفظ نمی‌کنند. چند روز پیش که به یک آمریکایی یاد دادم چطور باید اسم کشورم را تلفظ کند، عذرخواهی کرد و گفت در رسانه‌های ما اسم کشور شما را به نحو دیگری تلفظ می‌کنند.

آری مردم آمریکا ما مردم ایران را به درستی نمی‌شناسند، اما در این شرایط و در دو هفته گذشته، حمایت‌های بسیار خوبی از "مسلمانان ساکن آمریکا" نشان داده‌اند که بخش بسیار کوچکی از آن در کانال @K1inUSA نمایش داده شده است. اینجانب خود شاهد رفتار متفاوت بخشی از مردم آمریکا بوده‌ام، رفتاری مناسب توام با احترام.

در حالی که دولت آمریکا روز به روز بر تحریمها بر علیه ایران می‌افزاید، تنها راه کاهش تنش با آمریکا، ارتباط با مردم این کشورست. با توجه به مخالفت اخیر بخشی از مردم آمریکا با سیاست‌های دولتشان و حمایت ایشان از "مسلمانان ساکن آمریکا"، خوب است مردم ایران نیز فرهنگ اصیل خود را به مردم آمریکا نشان داده و از حمایت ایشان از مسلمانان آمریکا قدردانی کنند.   

پیشنهاد نویسنده این است که در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، در کنار انزجار از سیاست‌های خصمانه دولت آمریکا، مردم ایران پیام صلح و دوستی برای مردم آمریکا بفرستند و در عین حال دلایل نفرت خود از سیاست‌های دولت آمریکا را به مردم آمریکا اعلام کنند.

بطور مشخص پیشنهاد می‌کنم در روز ۲۲ بهمن پلاکاردهایی در دست بگیرید و جملاتی انگلیسی روی آن بنویسید. می‌توانید از این عبارات انگلیسی استفاده کنید:
1- Thanks to American people for supporting Muslims.
2- American people are welcome and invited to visit Iran.
3- We have not started any war in the last 300 years, but we do know how to protect our country.
4- We, Iranians, have suffered from economic and medical sanctions much more than the visa ban.
5- Oh Americans! Let's make the world a better place for Syrian children.

ترجمه:
۱- از مردم آمریکا بخاطر حمایت از مسلمانان قدردانی می‌کنیم.
۲- مردم آمریکا را به بازدید از ایران دعوت می‌کنیم.
۳-در ۳۰۰ سال گذشته هرگز جنگی را آغاز نکرده‌ایم ولی خوب بلدیم از کشورمان دفاع کنیم.
۴- مردم ایران رنجهای بسیار بیشتری از تحریمهای اقتصادی و پزشکی دیده‌اند تا از تحریم ویزا.
۵- مردم آمریکا! بیایید دنیای بچه‌های سوری را بهتر بسازیم.

پلاکاردها را دست بگیرید و عکسهای آن را در فضای مجازی نشر دهید. در این ایام که ایرانیان مقیم آمریکا به فکر منافع خود هستند و هیچ قدمی جهت جلوگیری از اعمال تحریمهای جدید بر علیه ملت ایران برنمی‌دارند، شاید بتوان از این طریق بخشی از زورگویی دولت آمریکا بر علیه مردم ایران را به گوش مردم آمریکا رسانید.

------------------------------------------------
می‌خواهیم این پیام را به سمع و نظر همه ایرانیان برسانیم. ما را در بازنشر این پیام یاری کنید.
مدیران @K1inUSA

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 20:14  توسط شیدا جاوید  | 

ترامپ، تاوان کدام گناه بود

اونایی ک ادعا میکردن رئیس جمهور شدن احمدی نژاد، با تقلب صورت گرفته، ترامپ ک دیگه از دل مهدِ تمدن  و اندیشه برخاست.. اینم تقلبه؟! حالا روشنفکرنماهایی ک اون زمان بر طبل تقلب می کوبیدن و به خارج از کشور پناه بردن... د یگه راه فراری از ترامپ ندارن... با ترامپ خوش باشید دوستانی ک احمدی نژاد را رئیس جمهور تقلبی ایران خواندید

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 0:45  توسط شیدا جاوید  | 

عشق واقعی من

از خدا ک پنهان نیست از خودم چه پنهان

من با هرکسی باشم... هر کسی رو ک دوست داشته باشم

نهایتا در زمره عشق های زمینی قرار می گیرد

عشقی ک قلب مرا به آتش میکشد، عشقی است ک به شهدا دارم... به امام خمینی... و اندیشه ناب ایشان

و به آقای خامنه ای

البته به ایشان انتقاد دارم... ولی اشتراکات معنوی مان باعث شده به همین مقدار، برای عاشق شدن اکتفا کنم

حتی اگر روزی فرا برسد  و من با یک عشقِ زمینی در حال رقص در یک دیسکو باشم

قلبم برای عشق های مهمتری می تپد

و اشک از از گوشه چشمانم جاری میشود ب یاد آن ها

عشقِ آن ها برایم همواره پایدار و با ارزش و آرامش بخشند

برای همین است ک در انتخاب عشق های زمینی، به هیچ وجه اشتراکات معنوی را مدنظر قرار نمی دهم تا ذهنیت من با دیدن رفتار ناشایستی از آن ها، نسبت به دین خراب نشود و عشق های معنوی من دست نخورده باقی بمانند

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 19:42  توسط شیدا جاوید  | 

آتش عشق

نازپری الان چهار ده سالش شده

همونی ک حکم دخترم رو داشت

دو هفته بود با هم حرف نمیزدیم

سر یه موضوعی با هم قهر بودیم

و من حتی دوست داشتنی ترین فرد زندگیم اگه یه خطایی بکنه مهرش از دلم بیرون میره ولی منتظر می مونم بیاد از دلم در بیاره...

در غیر اینصورت میتونم راحت نادیده ش بگیرم... ولی دلم میسوزه براش و منتظرم ک بیاد از دلم در بیاره تا دوباره با هم خوب شیم

دو هفته گذشت و هیچ حرکتی نکرد

منم کاملا بهش بی توجه بودم

علیرغم اینکه همیشه کانون محبت های من بود...

همش پیش خودم میگفتم خدایا... این همه بهش محبت کردم... هر روز با دیدنش بهش عشق می ورزیدم... اینجوری واسه من شاخ شد

چطور ممکنه؟

تا اینکه امروز یه پیام برام فرستاد:

این پیامو دیر دیدم... خواهرم زنگ زد گفت بیا کار مهم دارم باهات...

رفتم... مامانم بود و خواهرم و نازپری...

خواهرم منو برد تو اتاق

مامانم و نازپری هم تو اشپزخونه نشسته بودند داشتند میخندیدن

به ابجیم گفتم تابلوئه کارت چیه

بعد بهم گفت اصلا به روش نیار چیزیو... میخوام اشتیتون بدم

گفتم بالاخره باید بفهمه کارش زشت بوده

گفت حالا تو به روش نیار فعلا

آبجیم نازپریو صدا زد

دیدم با خنده اومد تو اتاق یهو خندش تبدیل به گریه شد

گرفتمش تو بغلم

سرشو چسبوندم به سینه م...

هیچ حسی نداشتم... اشتباه کرده باید میفهمید... گریه میکرد... پشیمون میشد

مامانم اومد گفت این دختر توئه... خیلی بهت وابسته س... دیگه با هم قهر نکنید

همینجور سرم پایین بود و اشکاشو به جون می خریدم

کاری ک همیشه دوست داشتم یه نفر برام بکنه اما نکرد... یا نبود ک بکنه

بدون هیچ حرفی گذاشتم گریه بکنه...

کمی اشک از گوشه چشمام جاری شد... هیچی نمیگفتم... هیچی نمیتونستم بگم

فقط گریه میکرد تو بغلم

فکر نمیکردم انقدر حرف نزدن و بی توجهی من براش ازادهنده باشه

این دو هفته فکر میکردم چقدر بچه پروهه ک یه کلام نیومده با من حرف بزنه و بابت کارش توضیح بده و عذر خواهی کنه

تو بغلم بود و داشت میگفت چقدر تنها بودم این مدت ک تو بهم توجه نمیکردی

چقدر سر سفره دوست داشتم نگاهم کنی

چقدر دوست داشتم موقع نماز خوندن باز بهم نگاه کنی من بخندم

ولی دلم آتیش میگرفت وقتی بهم نگاه نمیکردی

رتبه اول مدرسه رو اوردم میخواستم تو بدونی ولی نبودی...

تو مدرسه وقتی همه منو صدا میزدن برا اینکه رتبه اولو اورده بودم و وقتی ازم عکس مینداختن میخواستم تو باشی ولی نبودی

میگفت این چند شب فقط عکسا و فیلماتو می دیدم و کپی می کردم و موزیک غمگین گوش میکردم و شبا گریه میکردم

میگفتم ولش کن فوقش باهام اشتی نمیکنه ولی میگفتم نه... چی داری میگی نمیتونی طاقت بیاری

اینجاهاشو دیگه گریه م گرفت وقتی تعریف میکرد چه جوری تو تمام لحظاتش نبود منو احساس میکرده و زجر میکشیده

میگفت تو مدرسه بچه ها هر چی بهم میگفتن نمی فهمیدم

میگفت انشای امروزمو به تو اشاره کرده بودم اسمون سیاه ک در آن نقطه های سفیدی هست و نشان میدهد ک در سیاه ترین روز زندگی ات می توانی امیدوار باشی

دیگه اشکمو ازاد کردم گفتم به جای اینکه با خودت انقدر می جنگیدی میومدی با من حرف میزدی و از دلم در میاوردی

گفت غرورم اجازه نمیداد... ولی دیدم نمیتونم... هر جا نگاه میکردم جای تو خالی بود

تو این لحظات ک نازپری تو بغلم داشت گریه میکرد و من صدام داشت میلرزید... عشقم زنگ زد...

از دیدن این صحنه و شدت وابستگی نازپری به من حرصش گرفته بود

به قدری داغون شده بود ک با تیغ کشید رو دستش و ...

میتونستم حالشو بفهمم...

گفت ارتباطتو باهاش کمتر کن...

گفتم باشه ولی اون نمیدونه من هیچ وقت نمیتونم روی عشقی ک از کوچیکی نازپری رو باهاش پروروندم خط بکشم

تلفیقی از عشق خواهرانه و مادرانه... آتش عشقی ک در وجود من زبانه میکشد و من نمیتونم مهارش کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 0:38  توسط شیدا جاوید  | 

پلاسکوها را دریابید

ساختمونی هم ک ما توش کار میکنیم خیلی قدیمیه

شاید حتی از پلاسکو هم قدیمیتر

اما اینکه دقیقا چند سال از ساختش میگذره رو نمیدونم

بعد از ریزش پلاسکو، این نگرانی برای ما هم بوجود اومده به خصوص ک این ساختمون بارها دچار نوسانات برقی شده و چند باری هم برقش اتصالی کرده و سیستم های مار و سوزونده

امروز آخر وقت رفتم اتاق همکارم... جلوی بخاری روی دو پا نشسته بودم....

و همینطور ک داشتم با گوشی حرف میزدم به صندلی چرخدار دوستم ور می رفتم

یهو دسته ای ک زیر صندلیش تعبیه شده بود رو کشیدم بالا

فکر نمیکردم اتفاقی بیفته ولی یهو ارتفاع صندلیش انقدر کم شد ک انگار صندلیش سقوط کرد

دوستم ترسید و از رو صندلیش پرید

یه آن فکر کرد ساختمون ریزش کرده زیر پاش خالی شده

از دیدن این صحنه چنان خندیدم ک زبون کوچیکه حلقم پیدا شد

مدت ها بود اینجوری نخندیده بودم

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن ۱۳۹۵ساعت 18:10  توسط شیدا جاوید  | 

عاشق سید علی ام

تو یه گروهی متشکل از آشنایان عضو هستم

و این چند وقته به خصوص پس از فوت آقای هاشمی رفسنجانی به شدت در این گروه بحث سیاسی شکل گرفته

و روحم را مورد ازار  و فشار قرار می ده

در این میان، تعداد منتقدین رهبری بیشتر از حامیان رهبری است

اما همان چند نفر از حامیان رهبری چنان تند و انقلابی وارد میدان شدند که گرد و خاکشان چشم گروه مخالف را سوزاند

در این برهه از زمان اگرچه انتقادهای فراوانی به رهبری دارم اما نمی دانم چرا احساس میکنم بیشتر از قبل عاشق ایشان هستم...

دوست دارم این عشق را فریاد کنم

شاید به خاطر اینکه در این وانفسای مادی گرایی تنها کسی است که به معنای واقعی کلمه قادر به درک و بیان صریح و فصیح مختصات انقلابی گری و ابعاد مغفول مانده یک انسانِ شریف در دنیای مدرنیته کنونی است.

وقتی در میان نسل جدید حرف از امام خمینی زدن، تبدیل به سوژه خنده می شود

وقتی بین افرادی قرار میگیری که ابعاد معنوی خود را باید پنهان کنی ک مبادا مورد تحقیر و تمسخر قرار گیری

آن موقع است که وجود شخصی همانند اقای خامنه ای ولو در حد همان سخنانِ ناب و ارزنده اش، جانت را سیراب میکند... روحت را می سازد

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن ۱۳۹۵ساعت 18:36  توسط شیدا جاوید  |