دلم از این مظلومیت خون است
دیروز هوا خوب بود
و باد خنکی می ورزید
که گاهی چادرم رو باخودش این سمت و اون سمت میبرد
و من محکم چادرم رو گرفته بودم و از این سمت و اون سمت جمع و جورش میکردم
یه موتوری اومد از کنارم رد شد با صدای بلند و لحن بدی گفت: چادرتو جمع کن رونت پیداست
خیلی ناراحت شدم خیلی. بدون اینکه کوچکترین نگاهی به این حرومی بندازم و طوری رفتار کنم که فکر کنه حرفش روی من اثری گذاشته، به راه رفتنم ادامه دادم و هیچ نگاهی به خودم ننداختم که مبادا فکر کنه تحت تاثیر حرف اون کاری کردم
اما در عین حال، چادرم رو از سمت بغل که شک داشتم واقعا اون قسمت از بدنم رو نمایان کرده یا نه، جمع کردم
این وسط یه نر هم وایساده بود کنار ماشینش و داشت با تعجب نگاه میکرد
انگار فیلم سینماییه
ینی خاک بر سرت خاااااااک
خاک بر سر هر کسی که این صحنه ها رو می بینه و کاری نمیکنه و اسمش مرده! مردونگی مسئولیت داره اسمی نیست که به هر کسی بچسبه
من نه آرایش داشتم
نه حجابم مشکلی داشت
نه راه رفتنم با ناز و عشوه بود
نه عطر و اودکلن زده بودم
نه رفتاری خارج از شئونات داشتم
اما یکی اونجا نظاره گر بود و هیچی به اون موتوری نگفت
اخم هام رو در هم گره زدم و با غروری که میدونستم طرف ببینه بدتر میسوزه به راه رفتنم ادامه دادم تا اینکه نزدیکی کوچه مون رسیدم و اون موتوری دور زد و دوباره یه چیزی گفت
این بار گفت چادرتو بگیر جلوت!!
این بار دیگه مطمئن شدم مشکل از حجاب من نبوده، مشکل از مرض و هرزگی اونه
خیلی خونم به جوش اومد اومدم بهش بگم برو گمشو زنا زاده که به کوچه مون رسیده بوم و پیچیدم تو کوچه و اونم رفت
اون لحظه دلم میخواست یه کلت داشتم میزدم تو ساق پاش به التماس بیفته
آه خدا ! دوست داشتم صورتمو بگیرم به سمت آسمون و دستمو گره کنم بگم یا حضرت زینب هنوز این جماعت کوفی صفت زنده اند و مظلومیت شما هنوز ادامه داره.
اون مرتیکه دید جلوی چشمش دارن یه خانمِ محجبه و سنگین رو اذیت میکنند، هیچی نگفت هیچکاری نکرد.
آه که مظلومیت شما هنوز و همچنان ادامه داره
به خدا این جماعتی که هر ماه محرم و تو روضه ها برای امام حسین گریه میکنند، این ها اکثرشون کوفی صفت اند.
قربون دل پرخون امام زمان برم که این همه کوفی صفت سنگشو به سینه میزنند!
این پست رو نوشتم تا باهاتون مشورت کنم ببینم چه وسیله ای برای دفاع شخصی توصیه می کنید
مدتی خیلی فکرم درگیر این شده بود که چه جوری تو موقعیت خطر میتونم از خودم دفاع کنم
به گاز فلفل فکر کردم که گفتن مجوز میخواد و نوع کاربردش هم محدودیت داره
به اینکه کار با نانچیکو رو یاد بگیرم که کم خطر تره ولی باز به جایی نرسیدم
دیروز رفتم خونه به مادرم گفتم میخوام کار کردن با چاقو رو یاد بگیرم
قبلا به چاقو فکر کردم اما دیدم دل و جرات استفادشو ندارم
اما دیروز حس کردم این جور اتفاقات باعث میشه که بتونم جسارت استفاده از این ابزار رو پیدا کنم
راهنماییم کنید.
پست قبلی بیشتر خطاب به خودم بود. هر وقت دیدید اینجوری پست زدم بدونید که دارم خودمو نصیحت میکنم و تو جنگ سختی بین عقل و احساسم هستم.