من و روسا
یه اخلاقی دارم به کسی زور نمی گم و از رئیس بازی اصلا خوشم نمیاد و متقابلاً همین انتظارم دارم
کارمو خوب انجام میدم و نیازی ندارم به اینکه رئیس بالا سرم باشه
اما خودسر هم عمل نمی کنم که مشکلی پیش بیاد
ولی متاسفانه ما چوب خودسری و یکه تازی یکی از بچه ها رو خوردیم و رئیسِ اعظم تصمیم گرفت برای خارج نشدن رشته امور، دو نفر از بله قربان گوها رو به عنوان رئیس اتاق انتخاب کنه (خدا خیرشون بده همه کارهای سفارشی رئیس اعظم رو اینا انجام میدن بدون هیچگونه چشمداشتی!)
برای ما گرون تموم شد این حرکت. حرکت توهین آمیزی بود که بخوان واسه چند تا آدم بزرگ، مبصر انتخاب کنند
حس بدی داشتیم. و به همراه سه تا از بچه ها رفتیم پیش رئیس و نگرانی هامون رو ابراز کردیم
قبلا در مورد این قضیه پستی زدم و بعد از صفحه نمایش عمومی خارجش کردم (تیک موقت زدم)
از اون موقع چند ماه گذشت تا اینکه خانم ر -یکی از مبصرهای اتاق- فردای روزی که من مرخصی رفته بودم، اومد اتاق و با لحنی کاملا جدی و تندی گفت: آقای رئیس گفته دیگه به کسی بی دلیل مرخصی نده!
به من خیلی برخورد. اما چیزی نگفتم. از درون حرص خوردم اما سکوت کردم. و تصمیم گرفتم با خود رئیس در میون بذارم تا اینکه با این خانم، دهن به دهن بشم.
فردا اول وقت رفتم با رئیس در میون گذاشتم
گفتم: آقای رئیس من یک روز مرخصی رفتم ایشون اومدن از جانب شما اینجوری گفتن
آقای رئیس: من کلی گفتم و منظورم به مرخصی گرفتن شما نبود وگرنه شما کم مرخصی میرید
من: بله ولی لحن ایشون طوری بود که انگار مرخصی گرفتن من مشکل ایجاد کرده
آقای رئیس گفتند شما قبل از این با خانم میم مشکل داشتید حالا با ایشون!!
گفتم: من هیچ وقت با شخص خاصی مشکل ندارم من با نوع رفتار مشکل دارم
خودتون میدونید در طول مدت کارم این دومین باره که اومدم پیشتون. دفعه قبلم چون از این روزا می ترسیدم اومدم پیشتون.
آقای رئیس گفت: من قبلا هم گفتم الانم می گم از کار و اخلاق و حجاب شما راضی هستم اما واقعا از شما بعید بود از این حرفای خاله زنکی بزنید
بهش گفتم: من خیلی چیزا رو تحمل کردم و میکنم اما این بار واقعا حس کردم داره در حقم ظلم میشه و اگه نیام با شما در میون بذارم با سکوتم در حق خودم ظلم کردم و چند مورد از برخورد های خودخواهانه خانم ر رو گفتم و اضافه کردم که کرامت من با این برخوردها خدشه دار میشه
ایشون تصمیم گرفت به طور نامحسوس به خانم ر تذکر بده.
بهم گفت این بار خواستی مرخصی بگیری بیا از خودم بگیر
چند روز بعدم اومد تو اتاقمون به خانم ر گفت هوای منو داشته باشن
متنفرم کسی از موضع بالا با من برخورد کنه. رئیس هستی باش. احترامت سرجاش. خوش خدمتی میکنی من نمیتونم مثل تو اضافه کاری مفت انجام بدم و از این لحاظ ارزش داری برای رئیس اعظم، درست. اما اینکه بخوای تو کوچکترین اموری نظرت رو به من تحمیل کنی، شکر اضافی خوردنه.
اگه قراره من از کسی دستور بگیرم ترجیح میدم اون آدم، رئیس اعظم باشه نه این خرده پاهای پر عقده.
درسته من آدم سازشکاری هستم اما هنوز انقلابی گری درونم زنده س که نمیذاره نسبت به هر چیزی بی تفاوت باشم
و من الله التوفیق
پست مرتبطی که چند ماه قبل زدم ولی عمومیش نکردم رو از اینجا بخونید
امروزم مرخصی ام (با اجازه بزرگترا)
از حرف احمد توکلی در مورد سیستمی شدن فساد در کشور خیلی خوشم اومد. دمش گرم
بابام موهاشو با ماشین زده کچل کرده. بهش گفتم خوبه اتفاقا الان کچل مد شده! گفت من جوونم بودم موهامو از ته میزدم مامانت خوشش نمیومد.
من هم میخوام دل بابامو بدست بیارم هم مامانمو ناراحت نکنم. ینی نمیخوام مامانم فکر کنه مثلا با تعریف کردن من از کچل شدن بابام، دارم مقابلش نظرش وایمیسم! ولی اینجور میشه چه کنم؟