دست نوشته های شیدا جاوید

نشد

همون شب که پست زدم و گفتم قراره با مادر محسن صحبت کنم، تو یه عملیات غافلگیرانه گوشی رو محسن داد به مادرش و من با کلی خجالت و در حالیکه نیشم باز شده بود، باهاش صحبت کردم

گفتم پسرتون در مورد من با شما صحبت کرده؟ گفت بله

گفتم خوب نظرتون چیه؟ گفت ما سپردیم دست خودش. شما جوونا خودتون باید همدیگه رو بپسندید.

اینجا صدای محسن میومد که داشت میگفت: علف باید به دهن بزی شیرین بیاد (یه حرف کاملا تکراری که اصلا نمیشه روش حساب کرد چون کافیه این بزی یه کم ازت سیر بشه بعد پای مادر بزی میاد وسط و ...)

بعد گفتم از پسرتون راضی هستید؟ گفت خیلی. به موقع میره به موقع میاد. هر روز بهش زنگ میزنم. فکر نکنی چون بچمه دارم ازش تعریف میکنم/ نه واقعا سرش به کار خودشه!

من بهش گفتم ببینید من خانواده م سنتی اند و برای ازدواج باید از راهش وارد شیم.

گفت ما هم همینجوری هستیم. اینطور نیستیم که بگیم دختر و پسر هر کاری خواستند بکنند

بعد یهو خیلی بی مقدمه در اومد گفت: محسن با هیچ دختری دوست نبوده مزاحم تلفنی هم نداره

جالبه خود محسن به من غیر مستقیم گفته بود که قبلا با چند نفر بوده. حالا مادرش اینطوری میگه :))

نمیدونم از این دروغ تابلو چی عایدش میشد که اینجوری گفت شاید بگید که مادرش از کار پسرش باخبر نبوده ولی امکان نداره تو یه خونه ی آپارتمانی یه پسر با یه دختر صحبت کنه و مادرای باهوش ایرانی چیزی نفهمند!

من برای آقا محسن یه شرط گذاشتم و گفتم فکر کن ببین میتونی قبول کنی یا نه. که گفت نمیتونم قبول کنم.

با این حال مُصره تا بتونه اونجوری که خودش میخواد، ازدواج کنیم

میگه مامان و بابای من آخر هفته میان، آدرس و کد پستی بده که بیان برای تحقیق

بهش میگم آقا من ازدواجِ این مدلی دوست ندارم. شرط من همینه. حالا که نمیتونی انجامش بدی پس بی خیال.

میگه بابا تو چقدر سفتی. صداشو می بره بالا و مثلا عصبی شده.

میگم ببین صداتو هر چقدر ببری بالا من نظرم تغییر نمیکنه. مجبورت نکردن

میگه خوب سخت نگیر انقدر. میگم بین سفت گرفتن با سخت گرفتن فرقه (خودمم امشب اینو فهمیدم)

بهش میگم ببین من مخ زدن بلد نیستم اویزون بازی بلد نیستم. کسی که میخواد مخ منو بزنه باید خودشو به من ثابت کنه و به من اطمینان خاطر بده. میخوام خیالم راحت باشه دارم برای کسی احساسات خرج میکنم که بهم وفادار میمونه و تا آخر با من می مونه. اگه واقعا منو بخوای شرط منو قبول میکنی اگرم خواستنت در حدِ رفع نیازت باشه که آدم زیاده برات.

با اینکه نمیتونه شرط منو عملی کنه اما از رو هم نمی ره. از سماجتش خوشم میاد اما نمیتونه اعتماد سازی کنه/ اینجوری فایده نداره...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 23:45  توسط شیدا جاوید  |