تو اگه اینجوری با سوادی... پس صد هزار لعنت به تو و اون سوادت
دیروز
دیروز قطعا یکی از مهمترین روزهایی بود که هیچ وقت یادم نمیره
دیداری ناخواسته و غیر برنامه ریزی شده با کسی که نه میشناختمش نه میدنستم چکارس
فقط میدونستم ک همراه دوستم باید برم طبقه پنجم از مجتمع تجاریِ...
دفترِ کار این آقا اونجا بود
قبلش رفتیم قنادی تا دست خالی نرفته باشیم
دوستم گفت شیرینشو تو انتخاب کن
قرار نبود من همراهش برم
گفتم وایمیسم این پایین... زود بیا
اون رفت بعدش زنگ زد گفت تو هم بیا بالا
مجتمع چون هنوز باز نشده بود من از داخل پارکینگ باید میرفتم
آسانسور هم قفل بود
به نگهبان گفتم آسانسور رو برام باز کرد
یه مجتمعِ خالی که ما قبل از ساعت کاری واردش شدیم و سوت و کور و خلوت بود... خوفناک بود
خصوصا که نمیدونستم با کی قراره روبرو بشم
طبقه پنج پیاده شدم
یه نگاه انداختم به مغازه های خالی... بالاخره از پشت شیشه یکی از مغازه ها دوستمو دیدم
رفتم داخل...
آقا پسری استقبال گرمی از من کرد
یه نگاه به دفترش انداختم
دیدم دفتر روزنامه س
پسر، بچه سال به نظر میرسید
برا همین تعجب کردم که این چه جوری دفتر روزنامه داره
بلافاصله بعد از اینکه نشستم
شروع کرد از سوابقش گفتن... از هفده سالگی وارد این کار شده بود
و بعد دونه دونه مدارک و گواهینامه ها و ویژه نامه هایی که زده بود رو نشونم داد
به همراه اسمش که تو همه این برگه ها خورده بود
بهت زده شده بودم یه پسر با سن کمش چه جوری تونسته این همه نفوذ پیدا کنه
الان سی و یک سالش شده بود ولی واقعا جوون تر به نظر میرسید
از تند تند حرف زدنش هم میشد فهمید آدم رندیه
بعد یکی از ویژه نامه هاشو نشونم داد گفت ما بیشترین سودمون از این آگهی هاست
آگهی های مزایده و مناقصه
بعد دست گذاشت روی یکی از تبلیغاتش... گفت این آقا رو می بینی؟
ما اینجا معرفیش کردیم... پنج ابتدایی داره... ولی ما مدرکشو زدیم لیسانس... کلی هم ازش پول گرفتیم
خیلی صحبت کرد
تند تند هم حرف میزد و فرصت تمرکز کردن و سوال کردن رو از ادم می گرفت
ولی اطلاعات زیادی داشت
برام خیلی جالب بود یه پسر از هفده سالگی چقدر میتونه کار کرده باشه
عکساشو با شخصیت های مهم و معروف بهم نشون داد
موبایلشو اورد و یه سایتی رو بهم نشون داد و گفت این اولین سایت بین المللی هست که تونسته مجوزش رو از وزیر صنعت بگیره و از فعالیتی که قراره این سایت انجام بده برام گفت... من برا اینکه مطمئن بشم سایتش خالی بندی نیست اسم یه کارخونه رو ک میشناختم گفتم برام سرچ کرد... و نتیجه سرچ درست بود
گفتم بابا ایول کارت درسته...
و همینجور که سایت رو نشونم میداد رسید به پایین سایت که اسم خودش به عنوان مدیر سایت خورده بود
بعد فهمیدم که خیلی راحت با خانم ها ارتباط میگیره
لابلای حرفاش گفت ما فلان جا دفتر داشتیم طبقه اول دفتر کارمون بود طبقه بالاش خانم بازی میکردیم!!
میگفت پول در اوردن خیلی راحته...
انگار نبض بازار دستش بود... خیلی مسلط حرف میزد و از کارهاش تعریف میکرد
و من فقط تاسف میخوردم که چرا یه همچین افرادی باید راحت پول در بیارن و افراد سالم باید به سختی پول در بیارن
یه جا بین حرفاش گفت من با لاریجانی خیلی کانکتم و از روحانی تعریف کرد
من گفتم احمدی نژاد بهتر بود
گفت نه احمدی نژاد اومد خراب کرد روحانی خرابکاری های احمدی نژادو داره درست میکنه
بعد اومد امضاشو نشونم داد گفت این امضای منه یه جمله انگلیسیه هیشکی نمیتونه جعلش کنه... اینم خودنویسمه که فقط با این امضا میکنم
حرف های زیادی زده شد... از بقیه حرفها فاکتور میگیرم
مشخص بود از گفتن همه این حرف ها سعی داره داره مخ من و دوستمو بزنه... مخ دوستم که خورده بود اما من با اینکه باور کرده بودم که واقعا پول در اوردن براش عین اب خوردنه... اما نمیتونستم نگاه خوشبینانه ای بهش داشته باشم...
متوجه نگاه های عاقل اندر سفیه من شده بود که گفت "اگه یه نفر همون بار اول بیاد به من بزنه فحش بده من بدم نمیاد چون میگم این همینه از اول خودشو داره نشون میده... ولی کسی که چیزی نمیگه ادم باید ازش بترسه..." منظورش به من بود
در کل از این دیدار یه اندوهی تو دلم احساس میکردم
دپرس شده بودم ک چرا اینجور افراد که آدم های پاک و سالمی نیستند باید بازارو تو دست بگیرن و راحت پول در بیارن؟
فکرم خیلی درگیر این آدم شده بود برای یکی از دوستان وکیلم جریان رو تعریف کردم
فامیلیشو از من پرسید وقتی فامیلیشو گفتم
گفت: اوه اوه اینو من میشناسم... خیلی اوضاش خرابه... کلی پرونده کیفری داره... سه تا هم زن داشته طلاق داده... کلی مدارک جعلی داره... اونایی که تو دیدی همه ش جعلی بوده
حالا دارم به این فکر میکنم اونایی که میان میگن طرفدارهای احمدی نژاد بی سوادند!
خوشحالم که امثال این آقا که کلاهبردار و شیادند... طرفدار احمدی نژاد نیستند
آره شما با سوادید که میتونید راحت سر ملت کلاه بذارید
ما بی سوادیم چون مثل شما بلد نیستیم ار راه خلاف پول در بیاریم
اگه سواد شما به درد بخور بود با پول نمیرفتید مدرک بخرید
مثل این آقا مدرک پنج ابتدایی یکی رو لیسانس جلوه بدید
مثل این آقا پول بدید مدارک جعلی بسازید تا برای خودتون اسم و رسم و جایگاهِ کذایی دست و پا کنید
ما بی سواد شما با سواد
ما به بی سواد بودن خودمون افتخار می کنیم چون ساده ایم مثل شما مغزمون واسه گول زدن و فریب دادن دیگران کار نمیکنه
سواد شما از جنس سواد عمروعاص ملعونه... ما خوشحالیم که مثل شما اینجوری باسواد نیستیم