دست نوشته های شیدا جاوید

بی چشم و رو

این غنچه چند روز پیشا از ارتباط دورادور و مجازیش با یکی از همکارای مردِ اداره رونمایی کرد

فکر نمیکردم آقای ایکس هم آره... ولی انگار آره! ولی سعی کردم ب ذهنم بد راه ندم... چون من از جزئیات  این ارتباط با خبر نیستم و مجاز به قضاوت نیستم!

تازه از طریق غنچه بود که فهمیدم طرف زن داره و دومین بچه ش هم تو راهه!

به غنچه گفتم تو محیط کار با کسی رفیق نشو واسه ت حرف در میارن!

ولی گوشش به این حرفا بدهکار نیست

تازه برگشته میگه آقای ف... از تو خوشش اومده شمارتو خواسته

فهمیدم کرم درونش لولیده ک قای ف بهش گفته از من خوشش میاد و میخواد دست منم بذاره تو حنا!بیشرف

گفتم یه وقت شمارمو بهش ندیا

حالا فکر کنید طرف زن و بچه داره خجالت نمیکشه میخواد با من رفیق بشه

پنجشنبه ای ما یه امتحان داشتیم

خانم و آقا مختلط بودیم

امتحانمون کاملا مشورتی بود

بعضی جوابا رو اقایون به ما می رسوندن

دو تا سوال دیگه مونده بود

بعد یهو این آقا بلند شد از جاش... دید ما دنبال جوابیم

برگه ش رو دست به دست داد بعد مستقیم اشاره کرد سمت من که برگه رو به دست من برسونند

همونجا فهمیدم که الان از این برگه دادن و برگه گرفتن یه نیتی داره

خوشبختانه من برگه رو مستقیم نگرفتم

غنچه گرفت

حالا بعد از کلاس به یکی از دوستام گفتم نمیخواستم از این آقا برگه بگیرم چون از یکی شنیدم که گفته از من خوشش اومده... حالا ممکنه یه فکرایی بکنه از این برگه دادن و برگه گرفتن !

بعد این دوستم در اومد با تعجب گفت آقای ف...؟؟ این دوست چند ساله ی شوهرمه! اصلا اهل این حرفا نیست!

منم دیگه چیزی نگفتم که چقدر حاشیه داره این اقا!

چند روز بود یکی اس می داد منم شماره ناشناس جواب نمیدم

حالا امشب دیدم اس داده اسم فامیل منو نوشته

حدس زدم اونه...

وقتی پرسیدم شما؟

فقط منتظر بودم خودِ اون یارو باشه بهش بگم شما گ... خوردی به من پیام میدی!

اینجوری خودشو معرفی کرد

سلام من ف... ام ببخش مزاحمت شدم امتحانو خوب نوشتی؟

ینی خودش بود... حدسم موقع برگه گرفتن درست بود... اون پیامو ندادم بهش چون انقدر ک از سکوتم جواب گرفتم از حرف زدن جواب نگرفتم

حالا به غنچه اس دادم نوشتم برا چی شماره منو به ف... دادی؟

نوشته به مرگ بابام من ندادم

خودم خجالت میکشم جای این شرمنده میشم!

قسم دروغ خوردن براش عین آب خوردنه!

فرداش اومده عکس شوهرشو رو تخت بیمارستان نشونم میده که تازه تشنج کرده و از پله ها افتاده و صورتش داغون شده!

که دلم براش بسوزه!

دیگه نمیدونم چی باید بگم!

این پست مال روز چهاردمه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۵ساعت 23:5  توسط شیدا جاوید  |