پارک آبی
صبح زود رفتیم تا تو صف طولانی بلیط معطل نشیم
ولی واقعاً جمعیت قابل مقایسه با جمعیتِ موج های آبی مشهد نبود
اونجا صف ها به شدت طولانی بود چه صفِ بلیط و چه صفِ بازی ها
ولی خدا رو شکر اینجا خلوت تر بود
من چون میدونستم از بین این چند نفری که همراه من اومدند هیچ کدوم پایه نیستند تا تمام سرسره های پارک رو سوار شیم، ناراحت بودم
من کمی جسارتِ بازی های هیجانیم بیشتره
گرچه الان ترسو شدم بچه ک بودم واقعا نترس بودم و از هیجانِ بالا لذت می بردم
اما الان بازی های هیجان انگیز بیشتر برام ترسناکه تا لذت بخش!
بعد از آب تنی تو دریاچه و چرخیدن با تیوب تو رودخونه ، رفتیم سراغ سُرسُره U
خواهرم ک همیشه از این سرسره ها میترسید داوطلبانه منو همراهی کرد و تو صفِ کوتاه این بازی منو تنها نذاشت
وقتی نوبت ما شد خواهرم جا زد و گفت من سوار نمیشم میترسم!
ولی با اصرار من و اطمینان خاطر متصدیِ این بازی که "اگه مشکل و بیماری خاصی ندارید، جای هیچ نگرانی نیست" سوار شد
اما آخرش با کلی لیچار خواهرم به همراهی کردن خودش تو سرسره بازی پایان داد
واقعا نفس گیر بود
موقعی که باید تیوب رو تکون بدی تا از اون بالا سُر بخوری پایین
شیبِ خیلی تندِ سرسره حالتی رو به وجود میاره که به نظرم فقط تو حالت اعدام یه نفر میتونه تجربه کنه!
ینی طوری به سر آدم فشار میاد که حتی فرصت جیغ کشیدن و نفس کشیدن هم از ادم گرفته میشه!
ولی شیبِ که آرومتر میشه راحت میشه جیغ کشید و تمام صدای جیغ هایی که تو پارک به گوش می رسید، از همین سرسرهِ هیجانی بود!
انتخاب بعدی م قطعاً باید انتخاب ملایمتری می بود... دیگه نمیخواستم هیجان های بالا رو تجربه کنم
بقیه سرسره ها همه سرپوشیده بود...
نگاه کردم به سرسره ها و دیدم سرسره نارنجی رنگ از همه شیبش کمتر و کوتاهتره و قطعا هیجانش کمتره
خواهرم برای اینکه منو همراهی کرده باشه پایین سرسره وایساد تا وقتی لیز خوردم اومدم پایین، شاهد اوضاع و احوال من باشه!
این سُر سُره برخلاف تصوری که داشتم از همه ی سرُسُره ها بدتر بود
پیچ و خم های تند و و پی در پی این سرسره و فشار آبی که به سمت آدم حمله ور میشد حتی فرصت جیغ زدن رو از ادم میگرفت فقط میتونستی دهنتو باز کنی که بتونی نفس بکشی و خفه نشی
وقتی اومدم پایین... شوکه بودم...
نمیدونستم چه جوری زنده اومدم پایین
اون تو احساس میکردم فشار انقدر زیاده که الان سکته رو میزنم
چون تمام تلاشمو میکردم تا حالات دست و پام رو حفظ کنم
دست ها روی شونه و پاها روی هم
و تو اون فشار سنگین خیلی سخت بود این حالت رو حفظ کنی تا پایین
و فشار سنگینی هم به سرم وارد شد
از راست به چپ این پیچ و خم های تند رو بدون اینکه دست و پات رو بتونی باز کنی و سرت رو با جهت بدنت تنظیم کنی سخت بود!
وقتی اومدم پایین در مقابل چشم خواهرم و مادرم اقرار کردم که واقعا بد بود!
انگار یکی داره آدمو چپ و راست میکنه! چیزی که من از سوار شدن به این سرسره تجربه کردم این بود!
دیگه فکر نمیکردم هیچ سرسره ای سوار شم حتی چاله فضایی که قبلا تو مشهد تجربه ش کرده بودم!
اما به این راحتی نمیشد از خیر بازی ها گذشت
دوباره سُرسُره U رو سوار شدم این بار با یه همراه خوب! ک نمیشناختمش اما خیلی پایه بود و عاشق هیجان!
اونم تجربه خوبی از سرسره نارنجی رنگ نداشت... چند بار سرش خورده بود به دیواره های سرسره
بعدش رفتیم چاله فضایی ... از اون بالا چرخیدن آدم ها رو تو کاسه سرسره می دیدیم
بعضیا با پا از چاله میفتادن پایین بعضیا با سر... اون بیچاره هایی که با سر میفتادن پایین خیلی بد بود ینی قشنگ با سر فرو میرفتن تو آب
باید سعی میکردیم با پا بیفتیم ولی منم جزو اون بخت برگشته هایی بودم که با سر سقوط کردم تو آب و هر چی آب بود تو گوش و دماغ و دهنم رفت
تو تونلِ چاله فضایی دیگه دهنمو باز کردم و قشنگ جیغ کشیدم تا فشاری که تو اون سرسره نارنجی رنگ بهم اومد رو اینجا تجربه نکنم و حداقل ترسم رو یه کمی تخلیه کنم
تو مشهد برا سرسره هاش باید روی پَد می نشستی ولی اینجا پَد نداشت وقتی سوال کردیم گفتند چون با پَد سرعت خیلی زیاد میشد ما پَد رو حذف کردیم!
دیگه نمیدونم استانداردش به چه شکلیه!