دست نوشته های شیدا جاوید

من و جناب ب+بعدنوشت

ما عادت نداریم برا هم لاو بترکونیم

راستش یکی از تفاوتای اصلی ما با بقیه اینه که هیچ وقت به همدیگه ابراز محبتِ لفظی نکردیم

مثل بقیه برا همدیگه الفاظ عاشقونه رد و بدل نکردیم

حتی بوسه ای که هر پسری تو کوچکترین رابطه ش با یه دختر میفرسته از بنیامین ندیدم

و این رفاقت ما رو از بقیه رفاقتا متمایز کرده

و نخواستیم رابطمون رو روی یه مشت چرندیات تکراری و توخالی بنا کنیم

با بنیامین زیاد دعوا کردم زیاد پسش زدم زیاد بهش فحش دادم زیاد از دستش عصبانی شدم اما دوستیمون از بین نرفته

برا من این رفاقت با ارزشه

که بدترینِ بدترینِ بدترینِ خودت رو نشون بدی باز اون بهت وفادار بمونه

و منم گرچه هنوز دلم با یکسری کدورت ها گرفته اما همچنان وفادار موندم

و بنیامین هم از من کم چیز یاد نگرفت

لیاقتشو داشت که براش صحبت کنم از چیزهایی بگم که هر کسی لیاقت شنیدنشو نداره

چون هر کسی شعور و قدرت فهمیدنشو نداره

بنیامین نمیتونم برات الفاظ عاشقونه به کار ببرم ولی هر وقت خواستی هر وقت دلت خواست از این کلمات بشنوی بگو تا خودم بهت بگم.

هیچ وقت پیش غریبه ها گدایی نکن

میدونم تو انقدر عاقل و با شعوری که محتاج شنیدن این جور الفاظ نیستیو عمق محبت منو از نوع توجه کردنام می بینی

 از همین بحث کردنا... از همین حرف های انقلابی زدنا... از همین راهنمایی کردنا... از همین درمیون گذاشتن همه ی اتفاقات روزمزه م با تو...

من افتخار میکنم که میتونم با صداقت تمام، همه اتفاقاتی که برام میفته رو برات تعریف کنم و تو خوب بشنوی خوب گوش کنی خوب توجه کنی و مثل خیلیای دیگه نگی بی خیال... ولش کن... بگذریم... سخت نگیر...


تنها، کسی میتونه همراه خوبی واسه ادم باشه که ادم ترسی از صادقانه صحبت کردن باهاش نداشته باشه

بعضی صادقانه ها واقعا به ضرر ادم تموم میشه ولی من مثل بچه ای هستم که دوست دارم هر چی برام اتفاق میفته رو واسه یکی بگم و اون باهام همدلی کنه
نه اینکه منو بد قضاوت کنه

و تو همون بودی و امید وارم این اخلاق قشنگت و انسانیتو حفظ کنی

و روی اخلاقیات زشت و ناپسندت خط بکشی

خودت میدونی چه بدی هایی در حق من کردی میدونی چه کارهای زشتی کردی

امیدوارم هیچ وقت این کارها تکرار نشه و واقعا انجامشون یه خطای غیر عمد بوده باشه و دیگه تکرار نشه.

تو تنها کسی هستی که حتی همکارای نزدیکم اسمتو شنیدن یا خودتو دیدن

تنها کسی بودی که باکی نداشتم از اینکه در موردش با همکارای نزدیکم صحبت کنم


منتظر یکی از عکسای امروز من و بنیامین باشید

این همه نوشتم که بگم امروز بنیامین قم بود ولی نمیدونم چرا این قسمتش جا افتاد

تنها پسری که تونستم جلوش راحت چیزی بخورم بنیامین بوده بدون اینکه فکر کنم دنبال ایراد گرفتن و این چیزاست

امروز مهمون بنیامین بودم به صرف چلو مرغِ دلچسب و کم نظیری که مخصوص رستوران مرتضویه

به به ... جاتون خالی... خیلی خوشمزه بود

از گردش تو شهر به اتفاق غنچه هم که بگذریم... بنیامین قیافه ت خیلی خنده دار بود وقتی به راننده نگاه کردی... ینی من عاشق اون خجالت کشیدنتم... وای روده بُر شده بودم از خنده

غنچه هم داشت میترکید از خنده میگفت من هنوز به این بنده خدا (ینی تو) سلام نکردم

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور ۱۳۹۵ساعت 21:42  توسط شیدا جاوید  |