پارک بازی
از طرف اداره مون کارت نیم بها واسه پارک بازی داشتم
بالاخره دیشب دست داد رفتیم پارک هفتاد دو تن... در اصل واسه ما قیمتا یک سوم قیمت اصلی تموم شد... ینی حتی کمتر از نیم بها :)
فضای این پارک از همون دوره کودکی برام غم آلود بود
همیشه دوست داشتم فضای شادی رو اونجا تجربه کنم اما با اهنگ های سنتی ک از بلندگوها پخش میشد
هیچوقت شادی م تکمیل نمیشد
هنوز تصویر شخصیت های کارتونیِ زمان بچگی مون روی دیوار ها باقی مونده بود ولی به صورت محو و رنگ پریده
هنوز سطل های زباله همون سطل های زباله های چندین سال پیش بود
هنوز همون آهنگ های سنتی پخش میشد
ولی دیگه این اهنگا برای من عادی شده بود
حتی اگرم اهنگ شاد میذاشتن برام فرقی نداشت
چون دیگه هیچ کدوم رو حال من اثری نداره
اما تعداد استقبال کنندگان از پارک هم خیلی کم بود
از بلندگوی پارک به طور مستمر این جمله تکرار میشد
در جوار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه، از بانوان عزیز خواهشمندیم حجاب اسلامی را رعایت کنند
وقتی سوار تاب بزرگ شدم یه نگاه به جمعیتی که سوار تاب شده بودند انداختم
به این فکر کردم که اینجا برای این افراد ته شادیه ته هیجانه... وگرنه اینجا هیچ جذابیتی نداره
و بیشتر شبیه یه پارک متروکه س که چون هیچ رقیبی نداره همچنان پابرجا مونده و مردم از سر ناچاری گاهی برای تعویض روحیه میان اینجا
به من ولی خوش گذشت
چون چیزی روی مُخم نبود
کسی روی مُخم نبود
و وقتی سوار تاب بزرگ شدم و تاب تو هوا به پرواز در اومد و شالم بی اختیار افتاد
نگران این نبودم که کسی اون پایین منتظره تا منو سرزنش کنه دعوا کنه و ...
همه چی خوب بود...
خدار و شکر