دست نوشته های شیدا جاوید

گرگ عزیزم

من یه گرگی درونم دارم ک خیلی وقته یه گوشه نشسته و داره با خشم نگاه میکنه

دست و پاشو بستم... یه وقتایی دندونشو تیز میکنه و بدجوری وحشی میشه

وحشی شدنش الکی نیست هی میخواد به سمت کسی ک اذیتم میکنه حمله ور بشه اما

من همیشه سعی کردم جلوشو بگیرم...

گرگ من زخمیه و منتظر فرصته ک انتقام بگیره... خیلی دوست داره یه کارایی بکنه

خیلی دوست داره حق منو بگیره... خیلی دوست داره بدره اونایی رو ک منو اذیت کردند...

خیلی دوسم داره ولی فقط حمله کردن بلده و من نمیتونم بذارم تو دنیای ادم ها کاری کنه

چون آدم ها درسته ک ظاهرن ادمند و بویی از انسانیت نبردن

اما زورشون خوب به حیوونا میرسه

میترسم ک منو با گرگ درونم قربانی کنند

و من به رسم آدم بودن نخواستم به گرگ درونم اجازه خودنمایی بدم

تا الان خیلی گرگ درونمو سرکوب کردم... خیلی جلوشو گرفتم

نمیدونم تا چه حد درسته ک من این کارو بکنم

ولی بعضی وقتا خیلی دلم به حال گرگ درونم میسوزه

نگاه مظلومانشو ک می بینم گریه م می گیره

می فهمم چی تو دلش میگذره اما نمیتونم کاری بکنم

نه من میتونم کاری کنم نه اون... خیلی سخته

میدونی

تو دنیایی ک پر از گرگ های درنده و وحشیه من همش جلوی گرگمو بگیرم

نمیدونم کار خوبی کردم یا نه... اینکه اصلا بهش اجازه حرکت هم ندادم... حتی جایی ک باید صداشو بلند میکرد دهنشو بستم

نمیدونم اشکال از کجاست مقصر کیه فقط میدونم خیلی با گرگ درونم بد تا کردم

یه جاهایی باید میذاشتم ابراز وجود کنه

دوست داشتم انقدر قوی بودم ک اگه گرگم خواست به جون گرگ های دیگه بیفته اگه خواست صدای اعتراضشو بلند کنه مطمن باشم آسیب خاصی بهمون وارد نمیشه

گرگم داره دندونشو سفت فشار میده و پنجه هاشو رو زمین میکشه

فقط گاهی اوقات تو وجودم نعره میکشه و صداشو فقط خودم میشنوم

میترسم یه روز ک از خواب بیدار میشم ببینم گرگم مُرده  و خودم گرفتار یه گرگِ وحشی شدم

من واسه اون روز همیشه گریه میکنم... همیشه... گرگ من خیلی مظلومه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۵ساعت 22:21  توسط شیدا جاوید  |