تیر خلاص به کالبد غنچه
غنچه درست مثل اون دوره ای ک با من کج افتاده بود و سعی میکرد با همرنگ کردن خودش با جماعت
با همه ارتباط دوستانه برقرار کنه و من رو تو انزوا قرار بده
این بارم با تمام کسانی ک مشکل داشت و پیش من پشت سرشون بد میگفت
و حتی با اون دختر گرگانیه
جور شده و سعی کرده با اونا رابطه دوستانه ای برقرار کنه
نماز جماعت میره میخونه (حالا وضو میگیره یا نه خدا میدونه)
و خلاصه معلومه ک باز اون بساط رو میخواد راه بندازه
ولی این بار میخوام کارو یکسره کنم
از اینکه ببینیم کسی با چند روز نبودن من، در حق رفاقتش خیانت میکنه
برام سخته و اصلا نمیتونم تحمل کنم همچین کثافت کاری ای رو
کسی ک به شوهرش و حتی به دوست پسراش خیانت میکنه
معلومه ک راحت در حق رفاقتش هم خیانت میکنه
گرچه رفاقت من با غنچه به خاطر این بود ک پادزهر خوبی برای زهر بدخواهان باشه
اما دوست دارم کارو یکسره کنم و از اون اتاق برم و بهش دیگه فرصت این مسخره بازیا رو ندم
به اندازه کافی باهاش مدارا کردم و بیشتر از حدش بهش احترام گذاشتم
اختلاف فکری و فرهنگیمون رو نادیده گرفتم و باهاش راه اومدم و امانتداری کردم و در مقابل تمام کارهای زشتش مهر سکوت به لب زدم
با وجود این ک دست من پره اما همچنان به پروگری هاش ادامه میده
تو شرائطی ک اقرار کرده هیشکی براش مثل من نمیشه ک نه حرفی از دهنش در بره ونه بخواد باهاش در بیفته، میخوام تنهاش بذارم
اون کارشو بلده فقط میخوام خودمو تو این فرصتِ پیش اومده ازش دور کنم تا دیگه نگران این نباشم ک شریک جرمش حساب شم
قبلا با رئیسمون برای جابه جا کردن میزم و رفتن به یه اتاق دیگه صحبت کرده بودم
ولی واسه عوض کردن نظرم، یه چیزی گفته بود ک بعدا فهمیدم چرت گفته
گفته بود اخلاق آقای... خیلی بده نمیتونی باهاش کنار بیای
امروز با دوستم ک تو اون اتاق کار میکنه صحبت کردم
فهمیدم چون این اقا واسه حل مشکلاتش پیش رئیس نمیره و پیش مقام مافوق اون میره
رئیسمون نخواسته من برم اونجا کار کنم خاک بر سر تنگ نظرش کنند
حالا میخوام برم باز به رئیس رو بزنم این بار میخوام ازش خوااهش کنم حتی شده التماس هم کنم بگم میخوام اتاقمو عوض کنم
ببینم قبول میکنه یا نه
عکس پروفایل: من و "ب"- طرقبه- مهر 95