دست نوشته های شیدا جاوید

قطار1

خدا روشکر

به مدد پرستاری های خواهرم و همراهی های بنیامین و تلاش خودم برای خلاص شدن از شر این بیماری عذاب دهنده که عین یه روح خبیثه وجودمو بی قرار کرده بود و ازارم میداد

بهترم

خدا رو شکر که همسفر ما موقع رفتن یه خانم کهن سال اما به شدت مهربون بود

وای قربونش برم چقدر چهره ش شبیه ایت اله بهجت بود

ینی با اینکه سنش بالا بود و طبیعتاً جسمش حساس شده بود اما هر چی بهش تعارف میکردیم میخورد

بنده خدا دیگه این اخریا همه ش دم دستشویی قطار وایساده بود

اما یکبار غر نزد

واقعا بعضیا چقدر صبورن

آخرش من دستشو بوس کردم و گفتم من این دستای زحمتکشی رو خیلی دوست دارم

براش یه شعرم خوندم

ولی متاسفانه هیچ دوربینی اونجا نبود این صحنه زیبا و لبخند ملیحانه و رمانتیک مامان منصوره رو ضبط کنه

خواهرم ک فیلم گرفت متاسفانه به خاطر ملاحظه ی بیش از حدش از گرفتن تصویر مامان منصوره موقع شعر خوندن پرهیز کرد و

این شد ک من اون فیلم رو پاک کردم چون فیلم بدون دیدن نگاه ها و لبخند های پر مهر مامان منصوره صفایی نداشت

و خوندن من که انگار داشتم واسه معشوقه خودم میخوندم هم دیدنی بود

شعری ک برای مامان منصوره خوندم "جادوی خاص" سینا شعبانخانی بود

این دو تا اراذلی هم ک همرام بودن فقط تر تر میخندیدن

خلاصه کلی فضای کوپه رو شاد کردیم

این تازه همه خاطرات روز اول نبود... به مروز همه رو مینویسم ک البته بعضیاش باید رمزدار بشه

عکس پروفایل: من در هتل درویشی مشهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۵ساعت 21:40  توسط شیدا جاوید  |