دست نوشته های شیدا جاوید

من و تو ک از من دور بودی همیشه

بعضی وقتا ادم حس میکنه شبیه مُرده ها شده
فقط داره نفس میکشه
وقتی حس میکنی از خودت راضی نیستی
وقتی حس میکنی اونایی رو ک میخواستی خوشحال کنی نتونستی خوشحال کنی
مادری ک کمردرد داره ولی تو نمیتونی کاری کنی... همه دکترا میگن باید عمل بشه... ولی اون نمیخواد عمل بشه... مادری ک میدونی با رویاهاش همیشه زندگی کرده
مادری ک نتونستی اونجوری ک میخواستی خوشحالش کنی
مادری ک نتونستی غم دلشو کم کنی
یه وقتایی بیشترم کردی
بعد بفهمی داره گریه میکنه حتی نتونی بری بشینی پیشش بگی چی شده، دست بکشی رو سرش و حداقل با حرفات آرومش کنی
کاش انقدر بار همه چی رو دوش مادرامون نمیفتاد تا حالا خم شدنشون رو ببینیم بدون اینکه بتونیم کاری کنیم
حداقل کاش به دنیا نمیومدم تا انقدر شرمنده نباشم
انقدر از مادرت دور باشی ک دلت بخواد بری بغلش کنی ولی نتونی
فقط بشینی یه گوشه به یاد تمام کارایی ک باید میکردی و نکردی
به یاد تمام کارایی ک باید بکنی ولی نمیتونی
گریه کنی و از خدا بخوای خودش همه چی رو درست کنه
+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر ۱۳۹۵ساعت 19:48  توسط شیدا جاوید  |