دست نوشته های شیدا جاوید

لحظاتی در کافی شاپ

امشب خواهرمو کافی شاپ مهمون کردم

به صرف یک چیپس و پنیر، بستنی شکلاتی و کیک شکلاتی مخصوص

البته کیک شکلاتی مخصوص رو مهمونِ کافه چی شدیم

اولش خواهرم قیمتشو پرسید و بعد  که فهمید این قیمت فقط بابت یک تکه ی کوچیک از این کیک هست، از سفارش دادن این کیک پشیمون شد

بعد که کافه چی اومد تا میزمون رو تمیز کنه گفتم ما که مشتری تون هستیم کیک رو باید با تخفیف ویژه بهمون بدید

و بعد از چند دقیقه اومد و به خواهرم گفت اون کیک رو میخواید؟ مهمون من! و به این ترتیب اون کیک رو هم بدون هزینه، نوش جان کردیم

سمت چپ میز ما، دقیقا در منتهی الیه کافی شاپ، پسری نشسته بود که از همون اول، نظر ما رو به خودش جلب کرد

همون اول با دیدن من، سری تکون داد و من حدس زدم میخواد بهم شماره بده و باهام دوست بشه

توی گوشش هنزفری گذاشته بود و روی میز، دفتر و کتابشو بساط کرده بود و داشت مطالعه میکرد

چهره ش به طلبه های تازه وارد حوزه علمیه میخورد

یه ریشوی تر تمیزِ عینکی با دندون های مرتب و سفید

با خواهرم داشتیم در مورد فاز این پسر حرف میزدیم

که چرا اینجا اومده داره درس میخونه؟

شاید با کسی قرار داره!

اینجا هم دختر زیاد میاد و میره. احتمالا اومده اینجا صیغه کنه به هرحال اینجا هم یکی از راه های رسیدن به خداست!

تمام این حرف ها از ذهن و زبان ما گذشت تا اینکه متوجه حرف زدنش با تلفن شدیم

و فهمیدیم داره به  انگلیسی صحبت میکنه

برامون جالب شد و با سوالاتی که ازش کردیم متوجه شدیم که از امریکا اومده اینجا

و داره دکترای فلسفه میخونه

و از اول تو خونواده مسلمون به دنیا اومده

اما جالب اینجاست که وقتی ما باهاش صحبت میکردیم برخلاف پسرهای ایرانی اصلا دنبال مخ زدن نبود

یا اصلا تو بحر این کارا نبود که بخواد با ما تیریپ لاو برداره و از هم صحبتی با ما سوء استفاده کنه

این بار نوبت دخترهایی بود که بیننده گفتگوی ساده و صمیمی ما با این پسر بودند

و قضاوت ها و نچ نچ هایی که میکردند و به گوش میرسید

و چه بهتر که ما همون جا تاوان اون قضاوت نا به جای خودمون رو دادیم

اما خیلی دلم گرفت و خیلی افسرده شدم

از اینکه ما تو چه فضایی زندگی میکنیم فضایی که همه چیز بر محوریت س ک س میگذره

و هر رابطه ای از نظر جنس مخالف، بدون س  ک  س معنی نداره

و چه استعدادهایی تو این فضا داره هدر میره

یا چه آدم هایی تو این فضا دارند خراب میشن

چه آدم هایی تمام افتخار و تلاششون به تعدادِ دوست دخترهایی هست که داشتن

یا به قول خودشون تعداد نفراتی که مخشو زدند

من از خودم بدم اومد. از خودم. از وضعیتم. از شرائطم. از تمام اون مسائلی که منو وادار به کنار اومدن با این شرائط کثیف میکنه و ...

از آدمای دور و برم که تو این شرائط متوقف شدند.

از رابطه های زن و شوهری که بوی کثافت میده

از ازدواج هایی که پر از ظلم و خیانته

از رابطه هایی که به خاطر پنهان کاری های حاصل از سنت های پوسیده، بدون شناخت کافی شکل میگیره و ته ش معلوم نیست به کجا ختم میشه

از نرهایی که فکر میکنند اگه کاری برای یه خانم انجام دادند باید در مقابل یه حالی بهشون داده بشه

از نرهایی که تمام ارزش یک زن و دختر رو به بدن بی مو و سفیدی پوست و خوشگلی چهره و اندام فلان و دلبری کردنش میبینند

از دخترایی که خودشون رو به یه کالای مصرفی  تبدیل کردند و تو یه همچین محیطی هیچ وقت نمیتونند بفهمن به عنوان یه انسان هم میتونند دیده بشن

و از همه اینا اسف بار تر اینکه انتخاباتی در راهه و میدونی که هیچکدوم از این کاندیداها نمیتونند برای حل این مشکلات کاری کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۴ساعت 0:15  توسط شیدا جاوید  |